کوردناسیون: روز شنبه، ۶ دسامبر ۲۰۲۵، در شهر دوسلدورف آلمان، سمیناری از سوی «جنبش بلوچستان آزاد» دربارۀ حقوق بشر و تأثیر آن بر مسئلۀ ملتهای سرزمینهای اشغالشده در جغرافیای ساختگی ایران و ضرورت همکاری میان این ملتها برگزار شد.
در این سمینار، مسعود پژوهی، عضو رهبری جنبش استقلالطلبان کردستان، به همراه سردار عبداللهزاده بانه، عضو جنبش، حضور داشتند.
مسعود پژوهی به نمایندگی از جنبش استقلالطلبان کردستان، پیامی را ارائه کرد.
متن پیام بدین شرح است:
خانمها و آقایان، نمایندگان محترم،
خوشحالم از اینکه که فرصتی فراهم شد تا در رابطه با حقوق بشر، و همچنین حق و حقوق ملتها صحبت کنیم موضوعی که برای ملتهای تحت ستم — از جمله کوردها و بلوچها — نه یک بحث نظری، بلکه واقعیت زندگی روزمره است.
ما کوردها و بلوچها به صورت روزانه و به شیوه سیستماتیک حق و حقوقمون نقض میشود. مردم ما به صورت کاملا ناحق در زندانهای ملل بیگانه میپوسند و یا منتظر هستند تا اعدام شوند. بهترین حالت برای زندگی یک بلوچ و یک کورد اوارگی است در کشورهای غریب و زندگی در کشوری که نه از ماست و نه ما از انها هستیم. به صورت سیستماتیک اقتصاد و سیاست و برنامه زندگی ما توسط کشورهای اشغالگر کوردستان و بلوچستان نابود میشود. زندگی و سبک زندگی و اموزش ما به صورت جبری در کشورهای اشغالگر انجام میشود. به زبان ساده تر میتوانم بگویم کوردها و بلوچها نه بودن و نه حتی نبودن را تجربه نمیکنند. انها در این کره خاکی میان زندگی و مرگ سرگردان هستند. در این وضعیت است که ما به مفاهیمی مانند حق و حقوق و حقوق بشر فکر میکنیم و در مورد ان گفتگو میکنیم .
امروز من به عنوان نماینده جنبش استقلال طلبان کوردستان میخواهم بر یک اصل تأکید کنم:
حق داشتن کشور و حق داشتن استقلال، امتداد طبیعی حقوق بشر است.
حتما شما هم دیده اید که پس از هر جنایت که توسط دولتهای اشغالگر انجام میشود کمیته ها و ارگانهایی ایجاد میشوند برای پیدا کردن حقیقت. کمیته های حقیقت یاب.
گو اینکه حقیقتی میان ما و ایرانی وجود دارد که باید پیدا شود، اما واقعیت این است که حقیقت همیشه در دست دولت است و مردم بی حقیقت هیچ وقت به حق و حقوق خود نمیرسند. از این روست که هیچ وقت این کمیته های حقیقت یاب هیچ کاری نمیتوانند انجام بدهند و همچنین در ساختار بین الملل هیچ ابزاری برای انجام دادن ندارند.
این موضوع ازادی انسان را هم مختل میکند و انسان ازاد هیچ وقت در همچین شرایطی نمیتواند ازادی را تجربه کند، بر همین اساس من کورد و شمای بلوچ و کسانی که در خارج از دستگاه دولت هستند اساسا نه میتوانند تجربه ازادی داشته باشند و نه میتوانند به حق و حقوق و عدالت برسند.
نگاهی به منشور اشتوتگارت میتواند این را به ما بفهماند که چرا نویسندگان ان وقتی از آزادی و حق و حقوق صحبت میکنند به مفهوم «حق کشور» اشاره میکنند. همچنین زمانی که صدراعظم المان اقای مرتس از ازادی و تجربه ازادی صحبت میکند به حق کشور و جایی برای پراکتیزه کردن ازادی اشاره میکند.
اساسا ازادی و حق ریشه در حق طبیعی انسان دارد و نه در هیچ چیز دیگر و از این رو اینکه انسان حق دارد ازادی را پراکتیزه کند و به حق و حقوقش برسد خود مستلزم مکانی است که باید داشته باشد تا به این هدف برسد.
در فلسفه سیاسی آزادی همیشه پیششرط حقوق بوده است. فرد یا ملتی که فاقد آزادی سیاسی است، حقوقش در بهترین حالت نظری، و در بدترین حالت کاملاً بیمعناست. برای ملتهای بدون دولت — مانند ملت کورد و ملت بلوچ — نبود دولت ملت و نبود کشور مستقل به معنای نبود مکانیزم ایجاد حقوق به معنای خروج از مسئله عدالت است. رک و بی پرده بگویم کوردها و بلوچها از دایره عدالت، حق و حقوق و آزادی خارج هستند.
اجازه دهید صریح بگویم:
حق تشکیل کشور کردستان و کشور بلوچستان، نه رادیکالیسم است و نه احساسات. این منطقیترین تفسیر از مسیر رسیدن به آزادی و عدالت است.
در بسیاری از اسناد بینالمللی، از جمله منشورهای مرتبط با ملل بیدولت و حتی در نمونهای برجسته چون Grundgesetz آلمان، به وضوح بر حقی مشابه تأکید شده است:
حق ملتهای آواره و ستمدیده برای داشتن میهن، داشتن دولت، و داشتن استقلال.
همانطور که آلمانیهای آواره پس از جنگ جهانی دوم صاحب حق مسلم برای بازگشت، سازماندهی و برخورداری از کشور خود بودند، ملتهایی چون کورد و بلوچ نیز حق دارند خانه سیاسی مستقل خود را داشته باشند.
این یک مطالبه اخلاقی و یا حتی سیاسی نیست؛ این یک اصل حقوقی پذیرفتهشده است که مردم برای رسیدن به آزادی و عدالت باید کشور و دولتی داشته باشند که بدان احساس تعلق داشته باشند و ان را از خود بدانند و خود را در امتداد این دولت بازتعریف کنند.
این بدان معناست که ما باید در راستای رسیدن به ازادی و عدالت و حقوق بشر شروع به ایجاد دولت ملتهای کوردی و بلوچی بکنیم.
وقتی از استقلال کردستان یا بلوچستان سخن میگوییم، در واقع از چیزی فراتر از جغرافیا صحبت میکنیم.
استقلال یعنی تبدیل حقوق انتزاعی به حقوق قابل اجرا.
ملتی که دولت ندارد، قانون ندارد که از افراد این ملت دفاع کند و نمایندهای ندارد که صدای آن باشد.
ملت کورد و ملت بلوچ، هر دو در وضعیت «بیدولتی» زندگی میکنند؛ وضعیتی که نتیجهاش ظلم دائمی، محرومیت سیستماتیک، و نقض پیوسته حقوق بشر است.
در سیاست، «آزادی» باید نهادی شود، باید تبدیل به ساختار شود — و این ساختار، چیزی جز دولت مستقل نیست.
برخی میگویند حفظ مرزهای موجود برای ثبات ضروری است. اما انچه واقعیت است:
مرزی که با سرکوب یک ملت پایدار مانده باشد، ثبات نیست؛ سرپوشگذاشتن بر بیعدالتی است. من میگویم مرگ و ننگ بر این مرز، مرگ و ننگ بر انکسی که سعی میکند این مرزها را نگهدارد.
ثبات واقعی از مسیر عدالت میگذرد، نه از مسیر انکار واقعیتها.
کوردستان و بلوچستان هر دو نمونههای روشن ملتهایی هستند که هویت، تاریخ، زبان و تداوم اجتماعی آنها معیارهای لازم برای «ملت بودن» را کامل کرده است.
آنچه ندارند، تنها دولت ملت خویش است.
من امروز نه برای تقابل، بلکه برای شفافیت سخن میگویم.
استقلال برای ملتهای ستمدیده یک تهدید برای جهان نیست؛
بلکه جایگیری طبیعی آنها در نقشه مشروعیت سیاسی است.
در جهانی که حقوق بشر را ارزش مشترک میدانیم، نمیتوانیم این واقعیت را نادیده بگیریم:
ملتهایی که کشور خود را ندارند، همیشه در معرض نقض حقوق بنیادین باقی میمانند.
از این رو، ما — چه کورد، چه بلوچ، و چه دیگر ملتهای بی دولت — خواهان امتیاز نیستیم.
ما پایهایترین شکل آزادی را مطالبه میکنیم:
حق داشتن کشور خود، حق داشتن استقلال، حق سخن گفتن با صدای خویش.
در حال حاضر خاورمیانه در مرض تغییر و تحول های بزرگی است. عللخصوص ایران مرکز این تغییر و تحولات است. ما نباید در مخالفت با تغییر و تحولات عمل کنیم، بلکه باید در راستای ایجاد دولت ملت کوردی و دولت ملت بلوچی گام برداریم و سعی کنیم تغییر و تحولات را سریعتر و بزرگتر کنیم و ایران را نابود کنیم و حق خودمان را بگیریم تا بتوانیم به آزادی و عدالت برسیم.
در این راستا ملتهای بی دولت حتما همکاری کنند تا این اصول، نه فقط در متن اسناد، بلکه در زندگی واقعی ملتها نیز تحقق یابد.
جنبش استقلال طلبان کوردستان































هوش مصنوعی کوردناسیون


