محاصره و توپخانه در حلب؛ بازتولید یک الگوی تاریخی علیه ملت کورد

آشتیاکو پورکریم
رهبر جنبش استقلال‌طلبان کوردستان

در حلب، در محله‌های شیخ مقصود، اشرفیه و بنی‌زید، دوباره همان چیزی رخ می‌دهد که ملت کورد طی دهه‌ها آن را با گوشت و پوست خود شناخته است: محاصره، گلوله‌بارانِ مناطق مسکونی، تهدید به اشغال، و فشار برای تسلیم یا کوچ. این رخداد را نباید صرفاً یک «درگیری امنیتی» یا «اختلاف اداری» میان نیروها دانست؛ این صحنه، بازتولیدِ یک الگوی تاریخی است که در سراسر منطقه تکرار شده است: هرگاه حکومت‌های مرکزی و رژیم‌های اقتدارگرا احساس کنند دوباره قدرت و ابتکار عمل را به دست آورده‌اند، نخستین جایی که می‌کوبند کوردستان است و نخستین مردمی که باید «تنبیه» شوند کوردها.

از آغاز ژانویه ۲۰۲۶، گزارش‌های معتبر میدانی از حملات مستمر و استفاده از سلاح‌های سنگین در دلِ مناطق پرجمعیت حکایت داشته‌اند؛ جایی که حدود ۴۰۰ هزار غیرنظامی زندگی می‌کنند و خطرِ فوری متوجه ده‌ها هزار انسان است. وقتی آتش سنگین در بافت شهریِ متراکم به‌کار می‌رود، مرز میان «هدف» و «خانه» فرو می‌ریزد و قربانی، پیش از هر چیز، زنان و کودکان و خانواده‌ها هستند. از منظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی، این واقعیت—صرف‌نظر از ادعاهای طرف‌های درگیر—یک سؤال بنیادی را پیش می‌کشد: کاربرد سلاح‌های سنگین در محله‌های مسکونی چگونه با اصلِ تفکیک میان غیرنظامی و نظامی، اصلِ تناسب، و الزامِ احتیاط برای حفاظت از غیرنظامیان سازگار می‌شود؟

تجربه ملت کورد می‌گوید این وضعیت معمولاً «ناگهانی» نیست؛ پشت آن یک روند قابل ردیابی قرار دارد: نخست فضای امنیتی شدید و تهدیدهای علنی، سپس محاصره و محدودسازی رفت‌وآمد، بعد قطع یا اختلال در خدمات و دشوار کردن دسترسی انسانی، و در نهایت آوارگی. به همین دلیل است که حلب امروز فقط یک نقطه بحرانی نیست؛ یک هشدار است—هشدار نسبت به مسیری که اگر مهار نشود، به سرعت می‌تواند به یک بحران انسانی بزرگ تبدیل گردد؛ بحرانی که در آن، فشار نظامی به «ابزار سیاست» تبدیل می‌شود و غیرنظامیان عملاً نقش «گروگان جمعی» را پیدا می‌کنند.

آنچه این وضعیت را خطرناک‌تر می‌کند، این است که این رخدادها—بر اساس گزارش‌ها—در حالی اتفاق می‌افتد که پیش‌تر تفاهم‌ها و ترتیباتی برای کاهش تنش و حفاظت از جمعیت غیرنظامی وجود داشته است. هنگامی که توافق‌های کاهش تنش کنار گذاشته می‌شود و دوباره زبان آتش و محاصره فعال می‌گردد، معنایش روشن است: دولت مرکزی یا نیروهای همسو، به جای راه‌حل سیاسی، در حال آزمودن «راه‌حل زور» هستند؛ و تجربه منطقه نشان داده است که «راه‌حل زور» در کوردستان تقریباً همیشه با یک هدف تکرارشونده همراه بوده است: عقب‌راندن ملت کورد از حقِ اداره و دفاع از خود، و تبدیلِ دستاوردهای مدنی و سیاسی به «مسئله امنیتی» برای توجیه سرکوب.

هم‌زمان، گزارش‌هایی از حضور و نقش‌آفرینی بازیگران مسلحی مطرح شده است که سابقه‌شان در برهم زدن ترتیبات محلی و بی‌ثبات‌سازی شناخته شده است. تجربه شمال سوریه بارها نشان داده است که وقتی پاسخ بین‌المللی قاطع، به‌موقع و هماهنگ وجود ندارد، نتیجه می‌تواند به سرعت به سمت آوارگی اجباری، نقض گسترده حقوق بشر، و تعمیق تنش‌های قومی و مذهبی حرکت کند. به بیان دیگر: سکوت یا واکنش‌های حداقلی، صرفاً «بی‌طرفی» نیست؛ در عمل، تشویقِ استمرار خشونت است—زیرا پیام ضمنی‌اش این است که هزینه‌ای جدی در کار نخواهد بود.

یکی از خطرناک‌ترین نشانه‌ها در این بحران—طبق گزارش‌ها—تبدیل مناطق غیرنظامی به نقاط کارکردی-نظامی است. گفته شده پس از تخلیه اجباری یک محله مسیحی-سریانیِ نزدیک، تجهیزات سنگین و ادوات نظامی در آن منطقه مستقر شده و یک محیط غیرنظامی عملاً به سکوی پرتاب و نقطه فشار نظامی در مجاورت محله‌های پرجمعیت تبدیل گردیده است. این موضوع از آن جهت حیاتی است که اگر چنین روندی تثبیت شود، نه‌تنها کوردها، بلکه کل بافت چندملیتی و چنددینی شهر به سمت فروپاشی سوق داده می‌شود؛ و آن‌گاه «امنیت» بهانه‌ای می‌شود برای پاکسازی، تغییر واقعیت جمعیتی و تحمیل سکوت. در چنین وضعیتی، احتمالِ لغزش به سوی مجازات جمعی نیز افزایش می‌یابد: یعنی تنبیه یک جمعیت به‌سبب حضور یا رفتار گروهی دیگر، یا استفاده از رنج مردم به‌عنوان ابزار فشار سیاسی. این، از نظر حقوقی و اخلاقی، خط قرمز است؛ زیرا حفاظت از غیرنظامیان—به‌ویژه در شهرهای متراکم—نه یک توصیه، بلکه یک الزام بنیادین است و تخطی از آن، اگر تداوم یابد، می‌تواند به نقض‌های فاحش و مسئولیت‌های حقوقی منتهی شود.

از این‌رو اقدام فوری و عملی روشن است و باید بی‌هیچ تعارف تکرار شود: توقف فوری عملیات نظامی در مناطق غیرنظامی و پایبندی کامل به آتش‌بس؛ خارج کردن سلاح‌های سنگین از محله‌های مسکونی؛ تضمین دسترسی انسانیِ کامل، امن و بدون مانع؛ و بررسی مستقل، شفاف و حرفه‌ای وقایع همراه با پاسخگویی روشن درباره هرگونه آسیب به غیرنظامیان. این‌ها نه خواسته‌های حزبی و تبلیغاتی، بلکه حداقل‌های انسانی‌اند؛ حداقل‌هایی که اگر امروز اجرا نشوند، فردا باید در ابعاد فاجعه به سراغشان رفت.

اما حلب فقط یک فصل از یک کتاب قدیمی است. مسئله بزرگ‌تر، بازگشت به همان دام تاریخی است که بارها با نام‌های مختلف به ملت کورد تحمیل شده است: هرگاه رژیم‌های مرکزی تضعیف می‌شوند، برای کاهش فشار از واژه‌هایی مانند «گفت‌وگو»، «ادغام»، «اصلاحات»، «آشتی ملی»، یا «تمرکززدایی» سخن می‌گویند؛ اما هرگاه قدرت می‌گیرند، همان وعده‌ها را کنار می‌گذارند و سراغ سیاست اصلی خود می‌روند: اشغال و سرکوب.

در اینجا باید یک حقیقت تلخ را بی‌پرده گفت: تجربه تاریخی ملت کورد در هر چهار بخش کوردستان نشان داده است که اگر کوردها بخواهند در قالب‌هایی مانند «فدرالیسم روی کاغذ»، «خودمختاری نمایشی»، یا پروژه‌های تبلیغاتیِ موسوم به «برادری» قرار بگیرند—چه برادری کورد و عرب در سوریه، چه کورد و تورک در ترکیه، چه کورد و فارس در ایران، و چه کورد و عرب در عراق—در بسیاری موارد مرتکب یک اشتباه بزرگ و تاریخی می‌شوند. نه به این دلیل که همزیستی و مشارکت بد است، بلکه چون رژیم‌های حاکم بر این کشورها، در عمل به چنین مفاهیمی باور ندارند. آنان آن را تا وقتی می‌پذیرند که ضعیف‌اند و به زمان و مشروعیت نیاز دارند؛ اما به محض آن‌که قدرت بگیرند، همان توافق‌ها را با بهانه‌های مختلف زیر پا می‌گذارند و دوباره به سیاست حذف و کنترل بازمی‌گردند.

این همان «یکسانی محتوا و تنوع بهانه» است: یکی با نام دین و فتوای جهاد، دیگری با نام امنیت ملی، دیگری با نام تمامیت ارضی، دیگری با نام ایدئولوژی. گاهی پروژه را «پاکسازی» می‌نامند، گاهی «عملیات امنیتی»، گاهی «بازگرداندن اقتدار دولت». اما محصول روی زمین یکی است: زندان، ربایش، آوارگی، سرکوب، و تلاش برای شکستن اراده سیاسی ملت کورد. اگر امروز در حلب محاصره و تهدید به اشغال را می‌بینیم، این همان منطقِ «هر وقت قدرت گرفتیم، کوردستان را می‌زنیم» است؛ منطقی که در چهار بخش کوردستان بارها تکرار شده و هر بار هم با هزینه خون و کوچ اجباری همراه بوده است.

از همین رو باید نتیجه را روشن گفت: تنها راه رهایی پایدار ملت کورد در هر چهار بخش کوردستان، مبارزه و تلاش برای استقلال و تشکیل دولت-ملت کوردستان است. استقلال در اینجا شعار احساسی نیست؛ پاسخ عقلانی به تکرار تاریخ است. تا زمانی که امنیت و حق تصمیم‌گیری کوردها گروگان پایتخت‌های دمشق، آنکارا، تهران و بغداد باشد، هر دستاوردی موقت است و هر آرامشی شکننده. اگر سازوکار سیاسی به‌گونه‌ای طراحی شود که دولت مرکزی حق داشته باشد هر لحظه با «بهانه‌ای پوچ» دستاوردهای کوردها را پس بگیرد، آن ساختار در نهایت کوردها را به نقطه صفر بازمی‌گرداند. استقلال یعنی پایان دادن به چرخه‌ای که در آن هر بار رژیم اشغالگر قدرت پیدا کند، دوباره حمله می‌کند و بعد هم با چند واژه و چند امضا می‌کوشد همان خشونت را عادی‌سازی کند.

این موضع، دعوت به جنگ‌طلبی نیست؛ تأکید بر حق تعیین سرنوشت و ضرورتِ یک چارچوب پایدار برای امنیت انسانی و سیاسی است. دفاع از ملت کورد یعنی دفاع از اصولی که جهان ادعای التزام به آن‌ها را دارد: حفاظت از غیرنظامیان، منع مجازات جمعی، منع کوچ اجباری، پاسخگویی درباره نقض‌های فاحش، و پرهیز از مشروعیت‌بخشی به خشونت.

در اینجا یک مطالبه روشن نیز مطرح است: اگر جامعه بین‌المللی واقعاً نسبت به حقوق بشر حساس است، باید با استاندارد دوگانه خداحافظی کند. نمی‌شود در یک بحران، حمله به غیرنظامیان را «جنایت جنگی» نامید، اما در بحران دیگر—وقتی قربانی ملت کورد است—به «ابهام» و «ملاحظه» پناه برد. سیاست مسئولانه یعنی: هرگونه رابطه سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی با دولت‌هایی که حفاظت از غیرنظامیان را تضمین نمی‌کنند باید مورد بازنگری جدی قرار گیرد؛ هرگونه کمک مالی آینده باید مشروط به معیارهای روشن حفاظت از مردم و پاسخگویی حقوقی شود؛ سازوکارهای اداره محلی و دموکراتیک که توان حفاظت از جامعه و مدیریت مدنی را نشان داده‌اند باید به‌عنوان بخشی از راه‌حل پایدار به رسمیت شناخته و حمایت شوند؛ و در چارچوب اتحادها و پیمان‌های بین‌المللی باید فشار مؤثر بر دولت‌هایی اعمال شود که با مداخله نظامی و حملات برون‌مرزی، آتش جنگ علیه کوردها را شعله‌ورتر می‌کنند. همچنین حملات علیه اقلیت‌ها باید با نام واقعی‌شان خوانده شوند: جنایت علیه غیرنظامیان را نباید با واژه‌های نرم پنهان کرد. در نهایت، حفاظت از کوردها و دیگر اقلیت‌های در معرض خطر—از ایزدی‌ها گرفته تا مسیحیان، علوی‌ها و دروزی‌ها—باید به محور واقعی سیاست‌های منطقه‌ای دولت‌های دموکراتیک تبدیل شود، نه به حاشیه‌ای در بیانیه‌ها.

در کنار سوریه، نباید فراموش کرد که همین منطق سرکوب در جغرافیای ایران نیز فعال است. بنا بر گزارش‌های گسترده، طی هفته‌های اخیر اعتراضات در ایران ادامه داشته و سرکوب شدید و سازمان‌یافته—به‌ویژه در کوردستان—با کشته‌شدن ده‌ها نفر، زخمی‌شدن صدها نفر و بازداشت هزاران نفر همراه بوده است. اگر جهان در برابر این سرکوب سکوت کند، پیامش برای همه رژیم‌های اشغالگر روشن می‌شود: هزینه‌ای در کار نیست. و این همان چراغ سبزی است که فردا به حمله‌ای دیگر، محاصره‌ای دیگر، و کوچ اجباری دیگری تبدیل می‌شود.

و اکنون تناقضی هست که دیگر پنهان‌کردنی نیست: کوردها با قهرمانی و قربانی‌دادنِ عظیم، در خط مقدم نبرد با داعش ایستادند؛ جهان شاهد بود که بدون مقاومت کوردها، منطقه می‌توانست به قتلگاه دائمی بدل شود. اما امروز همان جهان، در برابر محاصره و گلوله‌باران محله‌های کوردنشین و تهدید به کوچ اجباری، به سیاست «نگاه محدود، واکنش محدود» بسنده می‌کند؛ گویی حافظه جمعی جهان کوتاه‌تر از رنج ملت کورد است. پرسش دردناک اما ضروری این است: چرا جهان چنین سرد و بیرحمانه با کوردها مدارا می‌کند، در حالی که کوردها در خاورمیانه از دموکرات‌ترین مردمان و نیروها بوده‌اند و بارها نشان داده‌اند که می‌توانند هم با افراط‌گرایی بجنگند و هم نظم مدنی بسازند؟

پاسخ، یک جمله نیست؛ ترکیبی از واقع‌گرایی سرد قدرت‌ها، معامله‌های امنیتی و اقتصادی، ترس از موج پناهجویان، نگرانی از توازن‌های منطقه‌ای، و فشار متحدان قدرتمند. اما در لایه عمیق‌تر، یک خطای ساختاری تکرار می‌شود: مسئله کورد اغلب نه به‌عنوان «حق»، بلکه به‌عنوان «پرونده‌ای قابل مدیریت» تعریف می‌شود—پرونده‌ای که می‌توان آن را به تعویق انداخت، می‌توان از آن برای چانه‌زنی استفاده کرد، و می‌توان هنگام ضرورت، آن را قربانیِ «ثبات ظاهری» کرد. حال آن‌که ثباتی که بر انکار حق یک ملت بنا شود، دیر یا زود فرو می‌ریزد و هزینه‌اش چند برابر بازمی‌گردد.

در پایان، جنایت‌ها و خشونت‌های جاری علیه غیرنظامیان در حلب را—با هر نام و توجیهی—قاطعانه محکوم می‌کنم. سوریه امروز زیر سلطه ساختاری قرار گرفته که رأس آن در دست احمد الشرع است؛ چهره‌ای با پیشینه جهادی که نامش در پیوند با جریان‌های اسلام‌گرا و خشونت‌محور مطرح بوده است. این واقعیت را جامعه جهانی می‌بیند و نمی‌تواند هم‌زمان از «گذار» سخن بگوید و نسبت به محاصره و آتشبار علیه محله‌های پرجمعیت سکوت کند. رژیمی که به جای حفاظت از مردم، محله‌های مسکونی را زیر آتش می‌گیرد، محاصره را ابزار سیاست می‌کند و حقوق ملت کورد را با زبان زور پاسخ می‌دهد، باید با فشار سیاسی و حقوقی مواجه شود، نه با عادی‌سازی و مشروعیت‌بخشی. نخستین گام، توقف فوری حملات و پایان محاصره است؛ سپس تضمین دسترسی انسانی و درمانی، آزادی بازداشت‌شدگان و ربوده‌شدگان، و بازگشت به گفت‌وگویی واقعی—نه مذاکره زیر سایه تانک. اما درس بزرگ‌تر روشن است: تا وقتی کوردها در چارچوب ساختارهایی زندگی کنند که آنان را «مسئله امنیتی» می‌بینند نه «ملتِ دارای حق»، هر آتش‌بس موقت است و هر توافق در معرض خیانت.

رژیم‌های اشغالگر هر وقت فرصت پیدا کنند، حمله می‌کنند؛ گاهی با پرچم دین، گاهی با پرچم قوم‌گرایی، گاهی با پرچم تمامیت ارضی، گاهی با پرچم ایدئولوژی. تنها راه پایان دادن به این چرخه آن است که ملت کورد صاحب سرنوشت خود شود؛ و این حق، نه امتیاز است و نه لطف—حق طبیعی یک ملت است که بارها برای آن هزینه داده و هنوز هم هزینه می‌دهد.

Comments

comments

پاسخی بگذارید