محکومیت «منطق حذف» و ضرورتِ سیاستِ حافظه برای کوردستانِ تحت اشغال
به قلم: آشتیاکو پورکریم، رهبر جنبش استقلال طلبان کوردستان
۲۷ ژانویه، صرفاً یک روز در تقویم نیست؛ یک معیار اخلاقی و یک آزمون سیاسی است. روزی که جهان به یاد میآورد چگونه در قلب اروپا، نفرت به قانون تبدیل شد، تبعیض چهرهٔ اداری گرفت، و «حذف انسان» به پروژهای سازمانیافته بدل گردید؛ پروژهای که به قتلعام حدود شش میلیون یهودی انجامید و همزمان میلیونها انسانِ دیگر را نیز به جرمِ هویت، عقیده، یا «تفاوت» قربانی کرد. هولوکاست فقط یک فاجعهٔ تاریخی نیست؛ هشدار دائمی به وجدان بشر است: اگر جامعهها در برابر نفرت، تبعیض و فاشیسم سکوت کنند، تاریخ میتواند دوباره تکرار شود—با لباس تازه، با نام تازه، و با قربانیان تازه.
اما ۲۷ ژانویه برای ملت کورد—بهویژه در وضعیت کوردستانِ تحت اشغال—یک آینهٔ دوم هم هست: آینهای که نشان میدهد «سکوت» چگونه به استمرار جنایت کمک میکند، و «بیدولتی» چگونه مستندسازیِ رنج را دشوار میسازد. یادبود هولوکاست در نگاه من، هم ادای احترام به قربانیان است و هم فرصتی برای بازخوانی یک حقیقت سیاسی: جنایت بزرگ، معمولاً با قدمهای کوچک آغاز میشود؛ با عادیسازی زبان نفرت، با برچسبزدن، با ساختن دوگانهٔ «ما/آنها»، با امنیتیسازی یک هویت، با حذف از مدرسه و رسانه و اداره، و سپس با گسترش خشونت—در سایهٔ بیعملی جهان.
۱) اخلاقِ یادبود: چرا محکومیت هولوکاست وظیفهٔ سیاسی است
محکومیت هولوکاست تنها یک موضع انسانی نیست؛ یک موضع سیاسیِ مدرن است. هر جریان یا ملتی که مدعی عدالت، آزادی و کرامت انسانی است، ناچار است نسبت خود را با هولوکاست روشن کند—نه به عنوان «مسئلهٔ دیگری»، بلکه به عنوان خطِ قرمزِ تاریخ. انکار یا کماهمیتسازی هولوکاست، فقط تحریف تاریخ نیست؛ تولیدِ مصونیت است. و مصونیت، یعنی چراغ سبز برای تکرار.
به همین دلیل، سکوت در سالگرد هولوکاست—بهخصوص از سوی نیروهایی که خود قربانی سیاستهای حذفاند—ضعفی جدی در اخلاق سیاسی محسوب میشود. اگر ما از جهان انتظار همبستگی داریم، باید خودمان هم در بزرگترین نماد جهانیِ «حافظه علیه نفرت» بیطرف نمانیم. سکوت، محافظهکاریِ دیروز نیست؛ عقبماندگیِ امروز است. نسل نو حق دارد سیاستِ نو بخواهد: سیاستی که از همدردی خجالت نکشد، از حقیقت نترسد، و در برابر فاشیسم—هر جا و هر شکل که باشد—بیطرفی اختیار نکند.
۲) مهاباد و درسِ پلورالیسم: یک روایتِ اخلاقی از دلِ جمهوری کوردستان
در کنار این یادبود جهانی، یک تصویر تاریخی نیز برای کوردستان اهمیت نمادین دارد: در روایتهای مربوط به جمهوری کوردستان در مهاباد، آمده است که در آن تجربهٔ کوتاهِ دولتخواهی، برای جامعهٔ یهودیِ منطقه امکانهایی فراهم شد تا زبان و فرهنگ خویش را حفظ کنند—از جمله آموزش به زبان عبری برای کودکان یهودی. من این را نه به عنوان یک «جزئیات تاریخی» بلکه به عنوان یک «پرسش سیاسی» برجسته میکنم: چگونه در دورانی که جهان در آتش نفرت میسوخت، در مهاباد میشد به «بهرسمیت شناختن دیگری» اندیشید؟
همزمان، در همان دههها، در سطح منطقهای، برخی حکومتها در چارچوب موازنهسازیهای سیاسی و اقتصادی، به سمت نزدیکی و همکاریهای قابل توجه با آلمانِ هیتلری رفتند. اینجا مسئله شعار نیست؛ مسئله این است که تاریخ بارها نشان داده «قدرت» همیشه همزمان با «اخلاق» حرکت نمیکند. در چنین جهانی، هر نشانهای از تکثر، همزیستی و احترام به هویتهای گوناگون در کوردستان، سرمایهای اخلاقی است که امروز باید از نو خوانده و به زبان سیاستِ معاصر ترجمه شود.
اگر ما از جهان میخواهیم جنایت علیه کورد را ببیند، باید نشان دهیم که خودمان نیز جنایت علیه دیگری را میبینیم. سیاستِ جهانی یعنی عبور از تنگنای «حسابگریهای محلی» و ورود به منطقِ اصول: اصولِ ضد نفرت، ضد نژادپرستی، ضد فاشیسم، و ضد هر پروژهٔ حذف.
۳) چارچوب مفهومی: «منطق حذف» چیست و چرا باید آن را جدی گرفت؟
برای پیوند دادن هولوکاست با تجربهٔ کوردستان، باید از سطح احساسات فراتر رفت و به زبانِ تحلیل نزدیک شد. آنچه قابل مقایسه است «رقمها» نیست؛ «منطق» است. منطق حذف معمولاً چند ستون دارد:
- انسانیتزدایی: تبدیل یک گروه به «تهدید»، «بیگانه»، «میکروب»، «خائن»، یا «مانع توسعه».
- قانونیسازی تبعیض: حذف حقوق شهروندی، محدودیت زبان و فرهنگ، محرومیت از آموزش و رسانه، و ساختن دستگاه اداریِ تبعیض.
- امنیتیسازی هویت: تبدیل یک ملت به پروندهٔ امنیتی؛ جایی که زبان و لباس و نام و تاریخ هم «تهدید» تعریف میشود.
- خشونت سازمانیافته: از سرکوب، زندان، تبعید و کوچ اجباری تا کشتارهای جمعی و نابودی زیستجهان (روستا، اقتصاد، حافظه).
- انکار و مصونیت: پاک کردن اسناد، تحریف روایت قربانی، و فرار از پاسخگویی.
هولوکاست، صورتِ افراطی و صنعتیِ این منطق است؛ اما این منطق در شکلهای دیگر، در جغرافیاهای دیگر نیز تکرار میشود. و کوردستانِ تحت اشغال، در یک قرن اخیر بارها شاهد بازتولید همین الگو بوده است.
۴) کوردستانِ تحت اشغال: چهار جبهه، یک منطق
من از «کوردستان ایران/عراق/سوریه/ترکیه» سخن نمیگویم؛ زیرا این زبان، ناخواسته مرزهای تحمیلشده را طبیعی جلوه میدهد. من از شرق، غرب، جنوب و شمال کوردستان سخن میگویم؛ از کوردستانِ تحت اشغال. چهار رژیم اشغالگر، با زبانها و ایدئولوژیهای متفاوت، اما با اشتراک در یک هدف: اداره کردن یک ملت بدون بهرسمیت شناختن آن.
الف) شرق کوردستان: دولتسازیِ خشونتمحور و استمرارِ سرکوب
در روند تمرکز قدرت و دولتسازی مدرن، سرکوب زاگروس و کوردستان بە طور کل به یکی از ابزارهای تثبیت اقتدار بدل شد. لرستان—به عنوان بخشی از جغرافیای تاریخیِ شرق کوردستان و پیرامون آن—در حافظهٔ منطقهای با روایتهایی از عملیاتهای تنبیهی سنگین، خشونت ساختاری، و حتی بهکارگیری ابزارهای نظامیِ مدرن برای شکستن جامعه ثبت شده است. «بمباران» در این خاطره، صرفاً یک واژه نیست؛ نمادِ ورود دولتِ مدرن به زبانِ خشونت علیه جامعهٔ و ملت کورد است: پیامی روشن که «اشغالگر ایرانی» برای «کوردستان تحت اشغال» حقِ انتخاب باقی نمیگذارد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز، شرق کوردستان به صحنهٔ یکی از شدیدترین دورههای سرکوب بدل شد. فرمانها و گفتمانهایی که در حافظهٔ عمومی با عنوان «جهاد علیه کوردستان» شناخته میشود، فضای سیاسی را از امکان گفتوگو تهی کرد و خشونت را مشروعیت بخشید. در چنین زمینهای، کشتارهایی چون قارنا و قلاتان—به عنوان قتلعامهای تلخِ غیرنظامیان—در حافظهٔ جمعی ماندگار شد؛ نه فقط به خاطر تعداد قربانیان، بلکه به خاطر پیام سیاسی آن: بیپناهیِ یک ملت در برابر دستگاه قدرتی که پاسخگو نیست.
ب) جنوب کوردستان: انفال و حلبجه، حقیقتی که جهان دیر فهمید
در جنوب کوردستان، رژیم بعث عراق نشان داد چگونه میتوان «نابودی» را به سیاست امنیتی تبدیل کرد: عملیاتهای سازمانیافته، زمینِ سوخته، کوچ اجباری، تخریب روستاها، گورهای جمعی، و ساختن یک جغرافیای ویرانشده که هدفش فقط سرکوب نظامی نبود؛ هدفش شکستن ستونهای زندگی بود. حلبجه نیز به نماد جهانیِ این دوره بدل شد: نامی که در تاریخ معاصر، مترادفِ سلاح شیمیایی علیه غیرنظامی و مرگِ دستهجمعی است.
در جنوب کوردستان، جنایت تنها یک «حادثه» نبود؛ یک «کارزار» بود. و همین ویژگی، پیوند تحلیلی با هولوکاست را روشنتر میکند: وقتی خشونت به شکل کارزار و کمپین در میآید، یعنی پشت آن برنامه، ساختار، و ارادهٔ سیاسی وجود دارد. تفاوت در مقیاس و ابزارها مهم است، اما شباهت در «منطقِ کارزارِ حذف» را نمیتوان نادیده گرفت.
پ) غرب کوردستان: سلب حق، مهندسی جمعیتی، و خشونتِ چندگانه
در غرب کوردستان، حذف همیشه با گلوله آغاز نشد؛ گاهی با کاغذ آغاز شد: بیحقوقسازی، محرومیت از تابعیت، محدودیتهای فرهنگی، و سیاستهایی که هدفش تضعیف حضور تاریخی کوردها بود. سپس جنگ داخلی سوریه، خشونت را چندلایهتر کرد: سرکوب دولتی، گسترش گروههای تندرو، و جنگهای نیابتی که در آن غیرنظامیان بارها قربانی رقابت قدرتها شدند. در این میان، کوردها هم با حذف حقوقی مواجه شدند و هم با خشونت میدانی: از داعش و گروههای افراطی تا نیروهایی که با نامهای مختلف، «هویت کوردی» را هدف گرفتند؛ و در سالهای اخیر نیز، با ظهور بازیگران جدید—از جمله نیروهای جهادی که در برخی مناطق قدرت گرفتهاند—نگرانیها دربارهٔ امنیت و آیندهٔ جامعه کوردی شدت یافته است.
ت) شمال کوردستان: درسیم، روبوسکی و استمرارِ بنبست عدالت
شمال کوردستان نامهایی دارد که خودِ نامها تبدیل به سند شدهاند: درسیم، به عنوان یکی از بزرگترین زخمهای تاریخی؛ و روبوسکی، به عنوان نماد معاصرِ مرگ غیرنظامیان و بنبست عدالت. این دو نام، دو دورهٔ متفاوتاند، اما یک پیام مشترک دارند: اگر حقیقت روشن نشود، اگر مسئولیت پذیرفته نشود، و اگر عدالت به تعویق بیفتد، زخم به یک هویت سیاسی تبدیل میشود—و جامعه را در چرخهٔ بیاعتمادی و رادیکالیزه شدن نگه میدارد.
۵) «از هولوکاست کمتر نیست» یعنی چه؟ مقایسهٔ مسئولانه، نه رقابت در رنج
من میدانم جملهای که بسیاری از مردم ما میگویند—اینکه «جنایاتِ چهار رژیم اشغالگر در کوردستان از هولوکاست کمتر نیست»—ممکن است حساسیتبرانگیز باشد. اگر این جمله را به معنای «یکسان بودن مقیاس و سازوکار» بگیریم، نادقیق است؛ زیرا هولوکاست از نظر سازماندهی صنعتیِ مرگ و هدفِ نابودیِ فراگیر، جایگاهی یگانه در تاریخ مدرن دارد. اما اگر این جمله را به معنای «عمق رنج برای قربانی»، «تداوم خشونت در نسلها»، «گسترهٔ حذف فرهنگی و انسانی»، و «سیستماتیک بودنِ انکار و مصونیت» بفهمیم، آنوقت سخن، یک مطالبهٔ اخلاقی و سیاسی میشود: اینکه دردِ کوردستان نباید در حاشیه بماند، فقط چون دولتِ رسمی ندارد و ابزارهای روایتسازیِ جهانی در اختیارش نیست.
آنچه ما را به هولوکاست پیوند میدهد، رقابت در ارقام نیست؛ اشتراک در تجربهٔ حذف است: وقتی زبان ممنوع میشود، وقتی نامها عوض میشود، وقتی تاریخ تحریف میشود، وقتی انسان به «مسئله امنیتی» تقلیل داده میشود، وقتی تبعید و کوچ و شکنجه عادی میشود—این همان ریلِ خطرناکی است که اگر مهار نشود، به فاجعه میرسد. هولوکاست به ما هشدار میدهد که «ریل» را از همان ابتدا باید شکست؛ نه وقتی که دیر شده است.
۶) مسئلهٔ اصلی: چرا جنایت علیه کوردها مستندسازی نشده؟
پاسخ، فقط «بیتوجهی جهان» نیست؛ مسئلهٔ ما «ساختار حافظه» است. ملتهایی که دولت رسمی دارند، میتوانند موزه بسازند، آرشیو ملی ایجاد کنند، برنامه درسی تدوین کنند، بنیاد پژوهشی تاسیس کنند، دادگاه و کمیسیون حقیقتیاب راه بیندازند، و روایت قربانی را به زبان حقوق بینالملل ترجمه کنند. اما ملت کورد—به سبب تقسیمشدگی و بیدولتی—اغلب از این ابزارهای نهادی محروم بوده است. نتیجه روشن است: جنایت رخ داده، اما ثبت نظاممند آن ناقص مانده؛ شهادتها پراکندهاند؛ اسناد از بین رفتهاند؛ و روایت قربانی گاه زیر سایه روایت دولتهای اشغالگر دفن شده است.
پس مسئله، فقط «یادآوری» نیست؛ «نهادسازی برای یادآوری» است. سیاستِ نو یعنی تبدیل حافظه به نهاد؛ تبدیل شهادت به سند؛ تبدیل سوگواری به برنامه؛ و تبدیل درد به زبانِ حقوقی و بینالمللی.
۷) سیاستِ نو: دیپلماسی حافظه و اخلاقِ همبستگی
اگر نسل نو سیاستی «رادیکال و بیترس» میخواهد، رادیکالیسم آن باید در حقیقتگویی و نهادسازی باشد، نه در شعار و هیجان. من این سیاست نو را در چند اصل خلاصه میکنم:
اصل اول: محکومیت صریح هولوکاست و نفرتپراکنی
نه به عنوان تعارف دیپلماتیک، بلکه به عنوان اعلام وفاداری به کرامت انسانی. این موضع باید روشن کند که مبارزه ما با اشغال و سرکوب، هرگز نباید به نفرت قومی یا دینی آلوده شود.
اصل دوم: تشکیل آرشیو مستقلِ جنایات در کوردستانِ تحت اشغال
یک ساختار فراملی و حرفهای که در آن جنایاتِ یک قرن اخیر در شرق، غرب، جنوب و شمال کوردستان مستندسازی شود: شهادتها، عکسها، مکانها، اسناد محلی، گورهای جمعی، و روایتهای بازماندگان. بدون سند، عدالت به آسانی قربانی معاملههای سیاسی میشود.
اصل سوم: آموزش و حافظهٔ عمومی
تا وقتی جنایت فقط در ذهن قربانی بماند، جهان آن را «منطقهای» و «حاشیهای» میبیند. حافظه باید به آموزش تبدیل شود: کتاب، فیلم، پژوهش دانشگاهی، نمایشگاه، و برنامههای عمومی. این دقیقاً همان درسی است که تجربهٔ جهانیِ یادبود هولوکاست به ما میدهد.
اصل چهارم: همبستگیِ اخلاقی میان ملتها
ملت کورد و ملت یهود هر دو با آوارگی، حذف، و مقاومت آشنا هستند. همبستگی میان دو ملت، اگر بر پایه حقیقت و احترام باشد، میتواند به یک زبان مشترک تبدیل شود: زبان دفاع از کرامت انسانی در برابر پروژههای نفرت. این همبستگی نه «ابزار سیاست روز» است و نه «شعار احساسی»؛ بلکه یک سرمایهٔ اخلاقی برای جهانی کردن مطالبه عدالت است.
۸) جمعبندی: «دیگر هرگز» فقط وقتی معنا دارد که جهانی باشد
هولوکاست به ما میگوید: اگر نفرت را عادی کنید، نفرت دولت میشود. اگر تبعیض را قانونی کنید، جنایت اداری میشود. اگر سکوت کنید، کشتار ممکن میشود. و کوردستانِ تحت اشغال به ما میگوید: اگر جنایت مستندسازی نشود، جنایت تکرار میشود—چون کسی هزینهاش را نمیپردازد.
در سالگرد هولوکاست، ما نه فقط به یاد قربانیان یهودی سوگواری میکنیم؛ ما علیه منطق حذف اعلام موضع میکنیم. و وقتی از کوردستان سخن میگوییم—از شرق، غرب، جنوب و شمال—ما فقط تاریخ نمیگوییم؛ ما از یک ضرورت سیاسی سخن میگوییم: ضرورت حقیقت، ضرورت عدالت، و ضرورت نهادسازی برای حافظه.
این مقاله دعوتی است به ترک سکوت محافظهکارانه و عبور به سیاست نو: سیاستی که در آن محکومیت آشویتس، ما را به دفاع از حلبجه و قارنا و درسیم و روبوسکی و همه زخمهای کوردستان نزدیکتر میکند—نه دورتر. سیاستی که میفهمد «دیگر هرگز» فقط یک شعار نیست؛ یک برنامهٔ عملی است: برنامهٔ ایستادن در برابر نفرت، در هر زمان و هر سرزمین—و دفاع بیوقفه از کرامت انسان.



