نویسنده: آشتیاکو پورکریم
دبیرکل حزب استقلال کوردستان
ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو، عبدالله قادریآذر و فاضل رسول در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در وین، صرفاً قتل سه چهره سیاسی نبود. این جنایت، حملهای حسابشده به دیپلماسی، نمایندگی سیاسی ملت کورد و اصل بنیادینی بود که بر اساس آن، منازعات سیاسی باید از طریق مذاکره و نه خشونت حل شوند. قاسملو در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹ در جریان مذاکراتی در وین کشته شد؛ واقعهای که همچنان از مهمترین پروندههای حلنشده ترور سیاسی در اروپا به شمار میرود. (Iranica Online)
اهمیت ترور وین در شرایطی نهفته است که این جنایت در آن رخ داد. قاسملو و همراهانش در میدان جنگ کشته نشدند، بلکه هنگام مذاکره با نمایندگانی مرتبط با جمهوری اسلامی ایران به قتل رسیدند. فرایندی که ظاهراً با هدف بررسی امکان دستیابی به یک راهحل سیاسی آغاز شده بود، به سازوکاری برای شناسایی، منزویکردن و حذف نمایندگان کورد تبدیل شد.
این مقاله، ترور قاسملو را در چهارچوب گستردهتر تروریسم دولتی ایران و سرکوب فرامرزی بررسی میکند. استدلال اصلی آن است که عملیات وین را نمیتوان جنایتی منفرد یا اقدام خودسرانه چند فرد دانست. هنگامی که این ترور در کنار قتل رهبران کورد در رستوران میکونوس برلین، تهدیدها و عملیاتهای انجامشده علیه مخالفان در اروپا و طرحهای جدیدتر علیه روزنامهنگاران و فعالان سیاسی در خارج از کشور قرار میگیرد، با یک راهبرد تکرارشونده دولتی روبهرو میشویم.
این راهبرد، ترکیبی از عملیات اطلاعاتی، پوشش دیپلماتیک، فریب، عوامل نیابتی، ارعاب و خشونت هدفمند است. هدف آن فقط حذف مخالفان منفرد نیست، بلکه ایجاد هراس در جوامع سیاسی، تضعیف مقاومت سازمانیافته و انتقال این پیام است که فاصله جغرافیایی نیز مخالفان را از دسترس دولت مصون نمیسازد.
از منظر ملی کوردستان، قاسملو چیزی فراتر از رهبر یک حزب سیاسی بود. او نماینده ملتی بدون دولت بود که میکوشید مسئله کوردستان را از حاشیه سیاست امنیتی منطقه به عرصه دیپلماسی بینالمللی منتقل کند. بنابراین، ترور او نهتنها حمله به یک رهبر سیاسی، بلکه تعرض به حق ملت کورد برای داشتن صدای سیاسی مستقل بود.
تروری که پایان نیافته است
بیش از سه دهه پس از ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو، پرونده وین همچنان از نظر سیاسی، حقوقی و اخلاقی حلنشده باقی مانده است. طراحان و عاملان اصلی این جنایت هرگز در برابر دادگاهی شفاف و مؤثر قرار نگرفتند. نهادهای دولتی مظنون به دستداشتن در آن نیز هیچگاه بهطور کامل پاسخگو نشدند. ناکامی در اجرای عدالت، این ترور را از یک جنایت تاریخی به مسئلهای ماندگار در زمینه امنیت بینالمللی، مسئولیت دیپلماتیک و مصونیت دولتها تبدیل کرده است.
قاسملو یکی از مهمترین رهبران سیاسی کورد در دوران معاصر بود. او رهبری سیاسی را با دانش دانشگاهی، تجربه بینالمللی و توانایی استثنایی در معرفی مسئله کورد به جهان پیوند داده بود. او میدانست که مبارزه ملت کورد نمیتواند به مقاومت مسلحانه، سازماندهی محلی یا ائتلافهای منطقهای محدود بماند؛ بلکه به دیپلماسی، مشروعیت سیاسی، روشنی فکری و زبانی بینالمللی نیاز دارد که جهان از طریق آن بتواند ماهیت مسئله کوردستان را درک کند. زندگینامههای معتبر، او را روشنفکری چندزبانه، اقتصاددان، استاد دانشگاه و دبیرکل حزبی معرفی میکنند که مبارزه ملی کورد را به محافل سیاسی بینالمللی برد. (Iranica Online)
او کوردها را نه گروهی قومی در حاشیه یا مسئلهای امنیتی در یک منطقه مرزی، بلکه ملتی دارای سرزمین تاریخی، هویت متمایز و حق تعیین آینده سیاسی خود معرفی میکرد. هرچند برنامه عملی او تحت شرایط تاریخی زمان خودش تنظیم شده بود، سیاستش بر این شناخت استوار بود که مسئله کوردستان، در بنیاد خود، مسئلهای ملی و سیاسی است.
ترور چنین رهبری در جریان مذاکره، حامل پیامی بود که از افراد حاضر در محل حادثه بسیار فراتر میرفت. این جنایت اعلام میکرد که جمهوری اسلامی لزوماً میان تعامل سیاسی و عملیات امنیتی، میان دیپلماسی و فریب، و میان قلمرو داخلی ایران و خاک مستقل یک دولت اروپایی تفاوتی قائل نیست.
هدف این ترور، حذف یک رهبر بود؛ اما همزمان میکوشید اعتماد به مذاکره را نابود کند، نمایندگی سیاسی کوردها را تضعیف سازد و نشان دهد که حتی چهرههای شناختهشده سیاسی نیز از دسترس دستگاه امنیتی ایران خارج نیستند.
تروریسم دولتی بهعنوان ابزار قدرت
ادبیات مسلط مطالعات تروریسم، در طول تاریخ بیشتر بر سازمانهای غیردولتی تمرکز داشته است. تروریسم اغلب بهعنوان روشی توصیف میشود که جنبشهای شورشی، شبکههای مخفی یا گروههای ایدئولوژیک علیه دولتها و جمعیتهای غیرنظامی به کار میگیرند. چنین رویکرد محدودی، واقعیتی مرکزی در سیاست مدرن را نادیده میگیرد: دولتها نیز میتوانند از ترور استفاده کنند.
تروریسم دولتی هنگامی رخ میدهد که نهادهای حکومتی از خشونت هدفمند، ترور، ناپدیدسازی، گروگانگیری، ارعاب یا مجازات جمعی استفاده کنند یا از آنها حمایت به عمل آورند تا ترس ایجاد کرده و رفتار سیاسی افراد و جوامع را تغییر دهند. هدف، تنها قربانی مستقیم نیست. مخاطبان گستردهتر میتوانند احزاب سیاسی، جوامع مخالف، روزنامهنگاران، جنبشهای ملی، تبعیدیان، دولتهای خارجی و افکار عمومی باشند.
از این رو، ترور یک رهبر سیاسی در خارج از کشور صرفاً یک قتل نیست؛ نوعی ارتباط سیاسی است. این اقدام به فعالان دیگر میگوید که تبعید، امنیت تضمینشدهای فراهم نمیکند. به سازمانهای سیاسی هشدار میدهد که ساختارهای رهبری آنان قابل نفوذ است. دولت میزبان را با این واقعیت مواجه میکند که سرویسهای امنیتی خارجی حاضرند حاکمیت آن را نقض کنند. در عین حال، در درون جنبشهای مخالف ترس، بیاعتمادی و چندپارگی ایجاد میکند.
تروریسم دولتی با خشونت سیاسی عادی تفاوت دارد، زیرا از منابع و امتیازات حاکمیت دولتی بهره میگیرد. یک دولت میتواند سفارتخانه، گذرنامه رسمی، دستگاه اطلاعاتی، شبکه مالی، نهاد نظامی و توانایی حمایت از مظنونان پس از عملیات را در اختیار داشته باشد. موقعیت دیپلماتیک میتواند رفتوآمد، ارتباطات و دسترسی را تسهیل کند. سفارتخانهها ممکن است به مراکز جمعآوری اطلاعات سیاسی، مراقبت یا پشتیبانی لجستیکی تبدیل شوند. مقامات دولتی نیز میتوانند در تحقیقات مانع ایجاد کنند، از همکاری قضایی سر باز زنند و برای کاهش پیامدهای یک جنایت فشار سیاسی یا اقتصادی وارد کنند.
نبود تعریف حقوقی واحد و جهانشمولی برای اصطلاح «تروریسم دولتی»، مسئولیت دولت را از میان نمیبرد. اعدام فراقضایی، توطئه برای قتل، سوءاستفاده از مصونیت دیپلماتیک، نقض حاکمیت یک دولت دیگر و حمایت از مظنونان، همگی در حقوق داخلی و بینالمللی موضوع مسئولیتاند. مفهوم سیاسی تروریسم دولتی کمک میکند این تخلفات جداگانه به یکدیگر پیوند خورده و الگوی راهبردی پشت آنها آشکار شود.
در مورد جمهوری اسلامی، حذف مخالفان در خارج از کشور بارها با تلاش گستردهتر حکومت برای سرکوب اپوزیسیون سازمانیافته و جلوگیری از بینالمللیشدن مسائل ملی و سیاسیای همراه بوده است که دولت آنها را تهدیدی علیه نظم سرزمینی و ایدئولوژیک خود تلقی میکند.
قاسملو و دیپلماسی یک ملت بدون دولت
اهمیت تاریخی قاسملو را نمیتوان به جایگاه رسمی او بهعنوان دبیرکل حزب دمکرات محدود کرد. او نماد نوعی دگرگونی در رهبری سیاسی کورد بود.
برای بسیاری از ناظران خارجی، مبارزه کوردها مدتها با تصاویر کوهستان، مقاومت مسلحانه، ساختارهای عشیرهای و شورشهای منطقهای بازنمایی میشد. قاسملو تصویر دیگری را عرضه کرد: رهبر کورد بهعنوان روشنفکر، دیپلمات، اقتصاددان و کنشگر بینالمللی.
او به چند زبان تسلط داشت، فرهنگ سیاسی اروپا را میشناخت و با احزاب سیاسی، روزنامهنگاران، دانشگاهیان و نهادهای دموکراتیک ارتباط داشت. او میتوانست مسئله کورد را به زبانی توضیح دهد که حقوق ملی را با دموکراسی، سکولاریسم، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی پیوند میداد. (Iranica Online)
این ظرفیت سیاسی بینالمللی، او را برای دولتی که مصمم بود مسئله کوردستان را منحصراً یک موضوع امنیتی داخلی تعریف کند، به چهرهای خطرناک تبدیل میکرد. مقاومت مسلحانه را میتوان شورش نامید، سازمان سیاسی را میتوان ممنوع کرد و مطالبات فرهنگی را میتوان به مسائل اداری فروکاست؛ اما یک نماینده معتبر کورد که توانایی سخنگفتن با جامعه بینالمللی را دارد، انحصار دولت در تعریف سیاسی کوردستان را به چالش میکشد.
دیپلماسی قاسملو تأکید میکرد که کوردها صرفاً شهروندانی ناراضی از سیاستهای دولت مرکزی نیستند، بلکه ملتیاند که موقعیت سیاسی آن هرگز بر اساس رضایت آزادانه خودشان تعیین نشده است. حضور او در محافل سیاسی بینالمللی، روایت رسمیای را تضعیف میکرد که مقاومت کورد را محصول دخالت خارجی یا بیثباتی موقت معرفی میکرد.
تمایل او به مذاکره، نشانه ضعف نبود و به معنای پذیرش مشروعیت سرکوب نیز محسوب نمیشد. مذاکره برای قاسملو بخشی از مسئولیت سیاسی بود. رهبری که فرماندهی یک جنبش مسلحانه را بر عهده دارد و نماینده مردمی است که از جنگ آسیب میبینند، وظیفه دارد بررسی کند آیا راهحلی سیاسی میتواند از تلفات بیشتر جلوگیری کند یا نه.
ازاینرو، مسئولیت اخلاقی قتل او بهطور کامل متوجه کسانی است که جنایت را طراحی و اجرا کردند. تصمیم یک رهبر سیاسی برای ورود به گفتوگو، از گناه افرادی که مذاکره را به دام تبدیل کردند نمیکاهد.
بااینحال، ترور وین یک واقعیت راهبردی را آشکار میکند: دولتهای اقتدارگرا ممکن است تعهد مخالفان به صلح را نه فرصتی برای حل منازعه، بلکه آسیبپذیری عملیاتی تلقی کنند.
وین؛ هنگامی که مذاکره به کمینگاه تبدیل شد
در ۱۳ ژوئیه ۱۹۸۹، دکتر عبدالرحمن قاسملو، عبدالله قادریآذر و فاضل رسول در جریان گفتوگو با نمایندگانی مرتبط با جمهوری اسلامی ایران در وین هدف گلوله قرار گرفتند. اسناد و گزارشهای مربوط به پرونده نشان میدهند که این قتلها در همان محل مذاکره و از فاصله نزدیک انجام شدند. (parlament.gv.at)
قربانیان با این تصور وارد گفتوگو شده بودند که پایان جنگ ایران و عراق ممکن است فرصتی برای مذاکره سیاسی ایجاد کرده باشد. پس از سالها منازعه، سرکوب و رویارویی نظامی در کوردستان، نمیشد احتمال تلاش تهران برای دستیابی به یک توافق سیاسی را بدون بررسی رد کرد.
اما شرایط قتل، سوءاستفاده عمیقی از فرایند مذاکره را آشکار میسازد. رابطهای که از طریق گفتوگو شکل گرفته بود، امکان برگزاری ملاقات مستقیم، ایجاد اعتماد، تعیین محل و کاهش تدابیر امنیتی پیرامون یک رهبر سیاسی برجسته را فراهم کرد.
خود میز مذاکره به وسیله دسترسی به هدف تبدیل شد.
این ویژگی، عملیات وین را از تروری متعارف در فضای عمومی متمایز میکند. عاملان فقط قاسملو را پیدا نکردند؛ آنان وارد یک فرایند سیاسی شدند، در جلسات شرکت کردند و از این فرض بهره گرفتند که مذاکرات، دستکم از حداقلی از امنیت متقابل برخوردار است.
حمله از فاصله نزدیک انجام شد. قاسملو و همراهانش در همان فضایی به قتل رسیدند که ظاهراً قرار بود راهحلی مسالمتآمیز در آن بررسی شود. افراد مرتبط با طرف ایرانی از حادثه جان به در بردند و بلافاصله ظن دخالت رسمی دولت ایران مطرح شد.
نحوه برخورد بعدی با مظنونان، گزارشها درباره استفاده از مدارک دیپلماتیک و شرایط سیاسی خروج آنان از اتریش، این تردید را تقویت کرد که آیا با این جنایت همچون یک پرونده عادی کیفری رفتار شده است یا نه. در اسناد رسمی پارلمان اتریش، به شواهد مربوط به نقش حکومت ایران، استفاده برخی مظنونان از گذرنامههای دیپلماتیک و پناهگرفتن آنان در سفارت ایران اشاره شده است. (parlament.gv.at)
ناکامی در انجام یک محاکمه مؤثر این برداشت ماندگار را به وجود آورد که ملاحظات دیپلماتیک و روابط با تهران بر الزامات عدالت غلبه کرده است.
حتی بدون صدور حکم نهایی قضایی درباره همه سطوح مسئولیت فرماندهی، شرایط موجود بهسختی با نظریه یک درگیری اتفاقی یا اقدام صرفاً شخصی سازگار است. محل حادثه، هویت قربانیان، زمینه سیاسی، ماهیت نشست و رفتار پس از قتل، همگی از تفسیر این واقعه بهعنوان عملیاتی سیاسی و از پیش طراحیشده حمایت میکنند.
مذاکره بهعنوان فریب راهبردی
در نظریه متعارف دیپلماسی، مذاکره سازوکاری برای تبادل اطلاعات، کاهش ابهام، شناسایی منافع مشترک و دستیابی به مصالحه است. موفقیت آن به یک فرض حداقلی وابسته است: طرفین یکدیگر را مشارکتکنندگانی مشروع در روند گفتوگو بدانند و از خود فرایند مذاکره برای حذف فیزیکی طرف مقابل استفاده نکنند.
ترور وین این فرض حداقلی را نابود کرد.
این عملیات نشان داد که چگونه مذاکره میتواند به شکلی از فریب راهبردی تبدیل شود. تمایل ظاهری به گفتوگو، امکان دسترسی ایجاد کرد، سوءظن را کاهش داد و کنترل زمان و مکان ملاقات را ممکن ساخت. زبان صلح به پوششی برای خشونت سیاسی تبدیل شد.
این نتیجه به معنای آن نیست که مذاکره با جمهوری اسلامی همیشه بیمعناست یا دولتها و جنبشهای سیاسی باید در همه شرایط گفتوگو را رد کنند. منازعات سیاسی اغلب با مذاکره میان دشمنانی پایان مییابند که خصومت عمیقی با یکدیگر دارند. رد هرگونه تماس میتواند به جنگی بیپایان منجر شود و راههای کاهش تنش را مسدود کند.
درس واقعی، سختتر و پیچیدهتر است. حضور جمهوری اسلامی در یک مذاکره را نمیتوان بهخودیخود نشانه حسن نیت دانست. زبان دیپلماتیک لزوماً نشاندهنده تغییر هدف راهبردی نیست. مذاکره ممکن است همزمان برای کاهش فشار خارجی، بهتعویقانداختن تصمیمها، ایجاد شکاف میان مخالفان، جمعآوری اطلاعات، بهبود موقعیت تاکتیکی یا فراهمکردن زمینه عملیات مخفی به کار رود.
به همین دلیل، مذاکره با دولتی که سابقه مستند سرکوب فرامرزی دارد، نیازمند معماری نهادی ویژهای است. جلسات باید تحت حفاظت مطمئن دولت میزبان برگزار شوند. هویت و مأموریت شرکتکنندگان باید رسماً مشخص باشد. میانجیان مستقل باید حضور داشته باشند. مذاکرات باید ثبت و حفظ شوند. تضمینهای امنیتی باید روشن باشند و هرگونه نقض آنها باید پیامدهای سیاسی، حقوقی و اقتصادی داشته باشد.
درس مرکزی وین آن نیست که دیپلماسی کنار گذاشته شود، بلکه این است که دیپلماسی بدون بازدارندگی، شفافیت و ضمانت اجرایی ممکن است به ابزار رژیمی تبدیل شود که فرایند مذاکره را مصون از خشونت نمیداند.
میز مذاکره تنها هنگامی فضای صلح است که همه طرفها بپذیرند نمیتوان آن را به میدان جنگ تبدیل کرد.
اتریش و تولید سیاسی مصونیت
خود ترور، نقض بزرگی علیه حاکمیت اتریش بود. ناکامی در سپردن مسئولان آن به عدالت، این نقض را عمیقتر کرد.
پرسشهای مربوط به واکنش اتریش، همواره در مرکز پرونده قرار داشتهاند. افراد مرتبط با هیئت ایرانی در معرض آن نوع فرایند فوری و مستمر قضایی قرار نگرفتند که شدت و ماهیت جنایت ایجاب میکرد. گزارشهای مربوط به فشار دیپلماتیک، جابهجایی مظنونان و نقش کانالهای دیپلماتیک ایران، این تصور را تقویت کرد که احتیاط سیاسی جای اراده قضایی را گرفته است. اسناد پارلمان اتریش نشان میدهند که در سالهای بعد نیز نمایندگان درباره خروج مظنونان، پناهگرفتن آنان در سفارت ایران و فشارهای احتمالی تهران پرسشهای جدی مطرح کردند. (parlament.gv.at)
این شکست تنها برای خانواده قربانیان یا جنبش کورد اهمیت نداشت، بلکه بر هزینه بینالمللی ترور دولتی تأثیر گذاشت.
وقتی یک دولت درمییابد که میتواند مخالفانش را در خارج از کشور حذف کند، فشار دیپلماتیک اعمال نماید، از همکاری قضایی خودداری کند و با مجازاتی جدی روبهرو نشود، ارزش راهبردی چنین عملیاتهایی افزایش پیدا میکند. هر ترور حلنشده به الگویی برای ترور بعدی تبدیل میشود.
بنابراین، مصونیت فقط نبود عدالت پس از وقوع جنایت نیست؛ شرایطی سیاسی است که تکرار جنایت را تشویق میکند.
دولتهای اروپایی اغلب تلاش کردهاند روابط تجاری و دیپلماتیک خود با تهران را از فعالیتهای سرویسهای اطلاعاتی ایران جدا سازند. در عمل، این حوزهها همیشه قابل تفکیک نیستند. دولتی که روابط عادی را بدون مطالبه پاسخگویی ادامه میدهد، ممکن است ناخواسته این پیام را منتقل کند که ترور مخالفان، صرفاً وقفهای ناخوشایند در روابط است و نه حملهای بنیادین به حاکمیت و حاکمیت قانون.
پرونده وین نشان میدهد که تمایل به حفظ روابط دیپلماتیک چگونه میتواند امنیت تبعیدیان سیاسی را تضعیف و اعتبار دولتهای دموکراتیک را مخدوش کند. حاکمیت زمانی معنای خود را از دست میدهد که سرویسهای امنیتی خارجی بتوانند در خاک اروپا عملیات مرگبار انجام دهند و با پیامد قاطعی مواجه نشوند.
از وین تا میکونوس؛ ظهور یک الگو
ترور قاسملو سه سال بعد با حملهای بزرگ دیگر علیه رهبری سیاسی کوردها دنبال شد.
در ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲، صادق شرفکندی، جانشین قاسملو در رهبری حزب، همراه با فتاح عبدلی، همایون اردلان و نوری دهکردی در رستوران میکونوس برلین ترور شد.
پرونده برلین در یک زمینه اساسی با وین تفاوت داشت: دستگاه قضایی آلمان تحقیقات را ادامه داد و محاکمهای گسترده برگزار کرد. حکم صادرشده، ماهیت سیاسی عملیات را تأیید کرد و ترور را به ساختارهای ارشد تصمیمگیری جمهوری اسلامی مرتبط دانست.
دادگاه میکونوس از نظر تاریخی اهمیت داشت، زیرا از محکومکردن عاملان مستقیم فراتر رفت. این پرونده نشان داد که ترورهای سیاسی در خارج از کشور را میتوان بهعنوان عملیات مرتبط با نهادهای دولتی و مقامات عالیرتبه بررسی کرد. پارلمان آلمان نیز مشارکت نهادهای دولتی ایران را در ترور میکونوس «نقض آشکار حقوق بینالملل» خواند و از اقدامات دیپلماتیک دولت آلمان، از جمله اخراج اعضای سفارت ایران و فراخواندن سفیر آلمان، حمایت کرد. (Bundestag Dserver)
یافتههای قضایی برلین، همه عناصر مورد اختلاف پرونده وین را بهطور خودکار اثبات نمیکنند. هر جنایت باید بر اساس مدارک خاص خود بررسی شود. بااینحال، پرونده میکونوس زمینهای نهادی و روش عملیاتی مشترک را آشکار کرد: انتخاب رهبران کورد در تبعید بهعنوان هدف، نقش دستگاههای اطلاعاتی، استفاده از واسطهها و بهکارگیری خشونت برای جلوگیری از نمایندگی سیاسی در خارج از مرزها.
توالی وین و برلین، توصیف هر ترور بهعنوان حادثهای جداگانه را دشوارتر میکند. قربانیان به یک جنبش سیاسی تعلق داشتند، در جایگاههای متوالی رهبری قرار گرفته بودند، در پایتختهای اروپایی کشته شدند و مرگ آنان هدف راهبردی مشابهی را دنبال میکرد: تضعیف اپوزیسیون سازمانیافته کورد و جلوگیری از تبدیل مسئله کوردستان به صدایی مؤثر در عرصه بینالمللی.
در کنار یکدیگر، وین و میکونوس الگویی از خشونت دولتی فرامرزی علیه رهبری سیاسی کوردها را آشکار میکنند.
ترور خارجی بهعنوان امتداد سرکوب داخلی
عملیاتهای فرامرزی جمهوری اسلامی را نمیتوان از نظام کنترل داخلی آن جدا کرد.
در داخل کشور، مخالفت سیاسی با زندان، اعدام، شکنجه، اعتراف اجباری، مراقبت امنیتی و محدودیت سازمانیابی روبهرو شده است. در کوردستان، این شیوهها با نظامیسازی، تدابیر امنیتی استثنایی و انکار نمایندگی مستقل ملی تشدید شدهاند.
از منظر دولت امنیتی، مخالفی که کشور را ترک میکند، از هدف داخلیبودن خارج نمیشود؛ تبعید فقط محیط عملیات را تغییر میدهد.
بنابراین، قلمرو اروپا، آمریکای شمالی یا مناطق دیگر ممکن است امتداد میدان امنیت داخلی تلقی شود. روشها تغییر میکنند، اما هدف سیاسی ثابت میماند. بازداشت مستقیم با مراقبت جایگزین میشود. اعدام قضایی جای خود را به ترور میدهد. فشار بر اعضای خانواده با تهدید در خارج ترکیب میشود. کانالهای دیپلماتیک، سازمانهای نیابتی، شبکههای جنایی یا عوامل استخدامشده جای نیروهای رسمی امنیتی را میگیرند.
این تداوم اهمیت بنیادین دارد. ترور قاسملو استثنایی خارج از ماهیت داخلی جمهوری اسلامی نبود؛ امتداد بینالمللی نظامی سیاسی بود که از پیش، سازمانیابی کوردها را نه مطالبهای ملی و مشروع، بلکه تهدیدی امنیتی تعریف کرده بود.
پروندههای جدیدتر مربوط به تهدید، طرحهای ربایش و تلاش برای ترور روزنامهنگاران و فعالان در خارج از کشور نشان میدهند که سرکوب فرامرزی پایان نیافته است؛ بلکه روشهای آن تطبیق یافتهاند. عوامل رسمی میتوانند با شبکههای جنایی سازمانیافته یا واسطههای کشورهای ثالث جایگزین یا تکمیل شوند. مراقبت سایبری و تهدید دیجیتال نیز ممکن است پیش از عملیات فیزیکی مورد استفاده قرار گیرد.
کمیته اطلاعات و امنیت پارلمان بریتانیا در گزارش سال ۲۰۲۵ خود اعلام کرد که ایران ربایش و ترور را بهعنوان ابزار سیاست دولتی به کار گرفته و از آغاز سال ۲۰۲۲ دستکم پانزده تلاش برای قتل یا ربایش افراد بریتانیایی یا ساکن بریتانیا ثبت شده است. این گزارش تأکید میکند که مخالفان و منتقدان حکومت، هدف اصلی این تهدیدها هستند. (isc.independent.gov.uk)
در ایالات متحده نیز دو عضو شبکه جنایی که در طرح قتل یک روزنامهنگار و فعال حقوق بشر به نمایندگی از حکومت ایران مشارکت داشتند، در سال ۲۰۲۵ محکوم و سپس هرکدام به ۲۵ سال زندان محکوم شدند. (Ministère de la Justice)
با وجود تحول ابزارها، آموزه اصلی همچنان قابل تشخیص است: مخالف سیاسی سازمانیافته نباید حتی در بیرون از مرزهای دولت نیز بتواند با امنیت فعالیت کند.
مسئله کوردستان و منطق حذف سیاسی
ترور قاسملو را نمیتوان بهطور کامل در قالب منازعه میان حکومت ایران و یک حزب مخالف عمومی توضیح داد.
او نماینده یک جنبش ملی بود.
مسئله کوردستان به موقعیت سیاسی ملتی مربوط است که سرزمینش میان چند دولت تقسیم شده و حق تعیین آیندهاش بارها انکار شده است. در نظام سیاسی ایران، مطالبات کوردها اغلب با عنوان تجزیهطلبی، توطئه خارجی، ناآرامی عشیرهای یا تهدید علیه تمامیت ارضی بازتعریف شدهاند.
این امنیتیسازی کارکرد سیاسی مشخصی دارد. با این روش، دولت از مواجهه با پرسش اصلی میگریزد: آیا حاکمیت تهران بر کوردستان، هرگز بر رضایت آزاد و دموکراتیک ملت کورد استوار بوده است؟
هنگامی که دولت یک ملت را بهعنوان موضوع مشروع ملی به رسمیت نمیشناسد، نمایندگان سیاسی آن را نیز بهعنوان طرفهای برابر مذاکره نخواهد پذیرفت. رهبران کورد به هدفهای امنیتی تبدیل میشوند، مطالبات سیاسی جرم محسوب میشوند و مقاومت «تروریسم» نام میگیرد؛ درحالیکه خشونت دولت با عنوان بازگرداندن نظم توجیه میشود.
قاسملو این ساختار را به چالش کشید. او از طریق فعالیتهای سیاسی و دیپلماتیک خود نشان داد که مسئله کوردستان را نمیتوان با لشکرکشی نظامی یا انکار ایدئولوژیک از میان برد. او برای مبارزه کوردها زبانی سیاسی و بینالمللی فراهم کرد و انحصار دولت بر تعریف مشروعیت را به چالش کشید.
از منظر استقلالطلبانه کوردی، ترور او حملهای به حق ملت کورد برای برخورداری از نمایندگی سیاسی مستقل بود. هدف فقط یک انسان نبود؛ هدف، یک ظرفیت سیاسی بود: توانایی کوردستان برای سخنگفتن با جهان از طریق رهبران خود.
عملیات وین میکوشید ارتباط میان مقاومت کورد و دیپلماسی بینالمللی را قطع کند؛ اما در نهایت نتوانست مسئله کوردستان را محو کند. در مقابل، قاسملو به نمادی ماندگار از تقابل میان مطالبه کوردها برای شناسایی سیاسی و اتکای جمهوری اسلامی به خشونت تبدیل شد.
جامعه بینالمللی و شکست حافظه سیاسی
ترور وین باید در هر ارزیابی معاصر از مذاکره با جمهوری اسلامی جایگاهی مرکزی داشته باشد.
دولتها اغلب مذاکرات را رویدادهایی جداگانه تلقی میکنند. مذاکرات هستهای از دیپلماسی گروگانگیری جدا میشود، روابط تجاری از حقوق بشر تفکیک میگردد و امنیت منطقهای بدون ارتباط با ترور مخالفان بررسی میشود. چنین رویکرد بخشبندیشدهای نمیبیند که جمهوری اسلامی ممکن است ابزارهای گوناگون را در چهارچوب یک راهبرد هماهنگ به کار گیرد.
دیپلماسی، فشار نظامی، سازمانهای نیابتی، اهرم اقتصادی، گروگانگیری، عملیات اطلاعاتی و پیامرسانی ایدئولوژیک میتوانند اجزای یک ساختار واحد باشند.
نخستین درس بینالمللی آن است که حضور در مذاکرات را نباید با تعهد به رفتار مسالمتآمیز یکسان دانست. یک دولت ممکن است در یک حوزه مذاکره کند و در حوزهای دیگر به عملیات خشونتآمیز یا اجبارآمیز دست بزند.
درس دوم آن است که توافقهای فاقد سازوکارهای راستیآزمایی و اجرا، از نظر ساختاری ضعیفاند. اعتماد نمیتواند جای تضمینهای نهادی را بگیرد. هر توافق با تهران باید معیارهای روشن پایبندی، نظارت مستقل و پیامدهای از پیش تعیینشده برای نقض تعهدات داشته باشد.
درس سوم به حفاظت از مخالفان و پناهندگان سیاسی مربوط میشود. دولتهای دموکراتیک وظیفه حقوقی و اخلاقی دارند اجازه ندهند دولتهای خارجی مخالفان خود را در قلمرو آنان تعقیب کنند. این حفاظت باید شامل همکاری اطلاعاتی، ارزیابی امنیتی، تحقیقات مؤثر و پیگرد قضایی باشد.
درس چهارم این است که در صورت وجود شواهد معتبر درباره استفاده سفارتخانهها برای مراقبت، پشتیبانی لجستیکی یا محافظت از مظنونان، نباید مأموریتهای دیپلماتیک از بررسی سیاسی و حقوقی مصون بمانند. امتیاز دیپلماتیک برای تسهیل روابط مسالمتآمیز بینالمللی ایجاد شده است، نه برای فراهمکردن مصونیت عملیاتی خشونت.
درس پنجم، ضرورت حافظه سیاسی است. دولتهایی که وین، میکونوس و طرحهای بعدی را فراموش کنند، در معرض تکرار همان اشتباهات قرار میگیرند. تعامل بدون حافظه به آسیبپذیری تبدیل میشود و دیپلماسی بدون پاسخگویی، به مجوزی برای ادامه خشونت.
عدالت برای قاسملو بهعنوان ضرورتی معاصر
عدالت برای قاسملو صرفاً مطالبهای یادبودمحور نیست، بلکه همچنان برای جلوگیری از جنایات آینده اهمیت دارد.
فرایندی معتبر برای پاسخگویی، مستلزم بررسی دوباره مدارک موجود، دسترسی گستردهتر به اسناد آرشیوی، همکاری میان نهادهای قضایی اروپا و بازبینی شفاف تصمیمهایی است که اجازه دادند مظنونان از پیگرد مؤثر بگریزند.
پیگیری عدالت چند بُعد دارد.
نخست، مسئولیت کیفری فردی است. کسانی که ترور را طراحی، تسهیل یا اجرا کردند، باید شناسایی شوند و در هر حوزه قضایی ممکن مورد تعقیب قرار گیرند.
دوم، مسئولیت دولتی است. اگر عملیات توسط نهادهای جمهوری اسلامی سازماندهی، هدایت یا محافظت شده باشد، این نقش باید رسماً به رسمیت شناخته شده و با اقدامات حقوقی و سیاسی پاسخ داده شود.
سوم، مسئولیت دولت میزبان است. اتریش باید روشن کند که آیا ملاحظات سیاسی، نارساییهای نهادی یا فشار دیپلماتیک، مانع واکنشی مناسب به یک ترور بزرگ در قلمرو آن کشور شده است.
چهارم، مسئولیت تاریخی است. اسناد باید حفظ و در دسترس قرار گیرند تا جنایت در میان روایتهای متعارض دولتی یا فراموشی تدریجی افکار عمومی محو نشود.
قدیمیشدن پرونده از اهمیت آن نمیکاهد. در جنایات مرتبط با قدرت دولتی، تأخیر میتواند خود بخشی از مصونیت باشد. گذشت زمان ممکن است شاهدان را از میان ببرد، مدارک را تضعیف کند و به مقامات امکان دهد از مسئولیت بگریزند. اما همزمان ممکن است فرصتهای تازهای ایجاد شود؛ آرشیوها گشوده شوند، شرایط سیاسی تغییر کند و شواهد جدید در دسترس قرار گیرند.
بازبینی ترور وین فقط ادای احترام به قربانیان نخواهد بود، بلکه این پیام را منتقل خواهد کرد که خاک اروپا نمیتواند برای همیشه صحنه سرکوب فرامرزیِ بدون مجازات باقی بماند.
میراث قاسملو
اهمیت قاسملو از شرایط مرگش فراتر میرود.
او نماینده الگویی از رهبری کوردی بود که تعهد ملی را با بلوغ سیاسی ترکیب میکرد. او میدانست که جنبش رهاییبخش تنها به شجاعت نیاز ندارد؛ بلکه به نهاد، راهبرد، تولید فکری، روابط بینالمللی و توانایی ارائه بدیلی معتبر نیز نیازمند است.
او ارزش گفتوگو را به رسمیت میشناخت، بدون آنکه مشروعیت حقوق ملت کورد را کنار بگذارد. مسئله کوردستان را در برابر مخاطبان بینالمللی مطرح میکرد، بیآنکه آن را به قربانیبودن صرف و درخواست همدردی تقلیل دهد. او تأکید داشت که ملت کورد یک کنشگر سیاسی است، نه صرفاً قربانیای نیازمند ترحم.
از دیدگاه استقلالطلبانه، برنامه تاریخی او را میتوان متعلق به شرایط دوران خودش دانست. زبان راهبردی خودمختاری یا دموکراتیزهکردن ایران نباید ضرورتاً مرز نهایی آرمانهای کوردی امروز را تعیین کند. شرایط سیاسی تغییر میکند و هر نسل باید مسیر خود را به سوی حاکمیت ملی صورتبندی کند.
بااینحال، روش قاسملو همچنان عمیقاً مرتبط و قابل استفاده است: واقعگرایی سیاسی در کنار تعهد ملی، مشارکت بینالمللی، اندیشه سکولار و دموکراتیک، و نپذیرفتن تلاش دولت برای تعریف مسئله کوردستان بهعنوان یک موضوع صرفاً امنیتی.
بزرگداشت قاسملو به معنای منجمدکردن سیاست کوردی در واژگان راهبردی اواخر قرن بیستم نیست، بلکه به معنای ادامه تحولی است که او در شکلگیری آن نقش داشت: انتقال مسئله کوردستان از سکوت تحمیلی به شناسایی بینالمللی و از انقیاد تحمیلشده به حق ملت کورد برای تعیین آینده سیاسی خود.
گلوله علیه گفتوگو، حافظه علیه مصونیت
دکتر عبدالرحمن قاسملو به میز مذاکره رفت، زیرا باور داشت ملت کورد شایسته راهحلی سیاسی است. جمهوری اسلامی منطق دولت امنیتی را به همان میز آورد.
این تضاد نمیتوانست روشنتر باشد. در یک سو، رهبری کورد قرار داشت که پس از سالها منازعه آمادگی بررسی راه گفتوگو را داشت. در سوی دیگر، ساختار دولتیای قرار داشت که بر اساس شرایط و شواهد مربوط به پرونده، ظاهراً مذاکره را به فرصتی برای حذف تبدیل کرد.
ترور وین نشان داد که تروریسم دولتی همیشه با حمله نظامی، انفجار عمومی یا خشونت آشکار وارد نمیشود. گاه از طریق دعوت، جلسه خصوصی، مدارک دیپلماتیک و زبان آشتی وارد میشود. هدف آن نیز فقط کشتن نیست؛ بلکه نابودکردن اعتماد، خاموشساختن نمایندگی سیاسی و القای این باور است که مقاومت بیفایده و امنیت ناممکن است.
بااینحال، ترور در عمیقترین هدف خود شکست خورد.
قاتلان به زندگی قاسملو پایان دادند، اما نتوانستند مسئله سیاسیای را که او نمایندگی میکرد از میان بردارند. ملت کورد همچنان وجود دارد. کوردستان همچنان یک واقعیت سیاسی است. مطالبه حق تعیین سرنوشت ناپدید نشده و تلاش برای ایجاد صدای مستقل کورد در سیاست بینالمللی ادامه یافته است.
ازاینرو، جهان باید از میز خونین مذاکره در وین درس بگیرد.
مذاکره با رژیمی که ترور را بهعنوان ابزار سیاست به کار گرفته است، تنها زمانی میتواند معنادار باشد که با بازدارندگی، نظارت مستقل، تضمینهای قابل اجرا و پاسخگویی قضایی همراه شود. گفتوگوی بدون حفاظت میتواند به دام تبدیل شود. تعامل بدون حافظه ممکن است به همدستی بینجامد. عملگرایی سیاسی بدون عدالت، میتواند خشونت بیشتری تولید کند.
قاسملو در مسیر گفتوگو جان باخت. مسئولیت نسل حاضر کنارگذاشتن تعامل سیاسی نیست؛ بلکه تضمین این امر است که دیپلماسی هرگز دوباره به پوشش ترور تبدیل نشود، حاکمیت دولتی برای حمایت از تروریسم مورد سوءاستفاده قرار نگیرد و منافع دولتها اجازه نیابد حقوق قربانیان را به خاک بسپارد.
یاد دکتر عبدالرحمن قاسملو، عبدالله قادریآذر و فاضل رسول با مبارزه مداوم برای عدالت، آزادی و حق ملت کورد برای تعیین سرنوشت خویش جداییناپذیر است.
آشتیاکو پورکریم
دبیرکل حزب استقلال کوردستان



