بررسی تاریخی-سیاسی حکومت شیخ خزعل در الاحواز (عربستان) : ” نقش آن در تحولات هویتی و مرکزگرایی ایران در دوره پهلوی”

در این بخش از کتاب، قیام و حکومت شیخ خزعل در الاحواز (که در برهه‌ای با نام عربستان نیز شناخته می‌شد) و تقابل آن با سیاست‌های مرکزگرایانهٔ حکومت پهلوی اول (رضا شاه) را مورد پژوهش قرار میدهیم.
قیام شیخ خزعل، علاوه بر آنکه نمود تاریخی مقاومت در برابر روند تمرکز قدرت سیاسی و هژمونی فرهنگی اشغالگر ایرانی بود، رویدادی کلیدی در شکل‌گیری و تقویت هویت عربی در الاحواز محسوب می‌شود.

این پژوهش، ضمن ارائۀ روایتی تاریخی-تحلیلی از سیر شکل‌گیری و سرکوب این قیام، در پی آن است که پیامدهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آن را در چارچوبی آکادمیک مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. همچنین، رساله با اتکا به اسناد تاریخی موجود، به بررسی جایگاه راهبردی منطقهٔ الاحواز و تأثیر رقابت‌های قدرت‌های خارجی (از جمله انگلیس) بر تحولات این منطقه می‌پردازد.

منطقهٔ الاحواز به‌دلیل موقعیت جغرافیایی و ذخایر نفتی غنی، از دیرباز کانون توجه حکومت‌های مختلف و قدرت‌های استعماری بوده است. در دوران قاجار و به‌ویژه پس از آن در دورهٔ پهلوی، شاهد دگرگونی‌های عمیقی در ساختار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در این منطقە بودیم. در همین راستا، سیاست‌های پهلوی اول بر «یکسان‌سازی فرهنگی» و تمرکز هرچه بیشتر قدرت در مرکز متمرکز شد.

قیام و حکومت شیخ خزعل در الاحواز (عربستان) به‌مثابه یکی از مهم‌ترین نمادهای مقاومت منطقه‌ای در برابر این سیاست‌های مرکزگرا مطرح می‌گردد. شیخ خزعل توانست با اتکا به نفوذ قبیله‌ای، حمایت ملت عرب منطقه و همچنین بهره‌گیری از موقعیت جغرافیایی و منابع طبیعی، برای مدتی استقلال را در این ناحیه حفظ کند و در برابر حکومت مرکزی ایستادگی نماید. سرکوب این قیام در نهایت، پیامدهای مهمی برای آیندۀ مناسبات دولت اشغالگر ایرانی و الاحواز به همراه داشت.

تاریخ معاصر در این منطقە،بیشتر توسط اشغالگر ایرانی روایت شدە است و عمدتاً با تمرکز بر رخدادهای تهران و نواحی مرکزی شکل گرفته و تحولات مناطق ملل غیرفارس کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به همین جهت، قیام شیخ خزعل – با وجود اهمیت تاریخی و سیاسی آن – گاه در حاشیۀ متون تاریخی قرار می‌گیرد یا تنها به‌صورت گذرا به آن اشاره می‌شود. مسئلۀ اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل عمیق جنبش و حکومت شیخ خزعل در بستر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن دوران و شناخت عواقب و پیامدهای سرکوب آن برای هویت عربی منطقهٔ الاحواز است.

مطالعات تاریخی مربوط به قیام شیخ خزعل، به‌خصوص در منابع فارسی، عمدتاً در قالب کتاب‌ها و مقالاتی پراکنده به چشم می‌خورد. در دوران پهلوی، بسیاری از اسناد رسمی به جهت حساسیت‌های سیاسی، بازتاب دقیق یا کاملی از حوادث ارائه نداده‌اند. ازسوی دیگر، برخی پژوهشگران عرب منطقهٔ الاحواز و همچنین محققان غربی، اسنادی دربارۀ نقش انگلیس، مسائل نفتی و تعاملات با دولت اشغآلگر ایرانی منتشر کرده‌اند که نور تازه‌ای بر زوایای پنهان ماجرا می‌تاباند.

برای تحلیل پدیدهٔ قیام شیخ خزعل، می‌توان از نظریه‌های مرکز-پیرامون در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی تاریخی بهره برد. همچنین دیدگاه‌های مربوط به «هویت » و «ملی‌سازی اجباری» در عصر دولت‌های ملت‌محور (Nation-State) اهمیت دارد.

بستر تاریخی و جغرافیایی قیام شیخ خزعل:

منطقۀ الاحواز که در دوره‌هایی با نام عربستان نیز شناخته می‌شد، در جنوب غربی ایران جعلی کنونی و در مجاورت خلیج  واقع است. رودخانه‌های پرآب، زمین‌های حاصلخیز و به‌ویژه وجود میادین نفتی عظیم، این منطقه را به یکی از مناطق استراتژیک در منطقە و  خاورمیانه تبدیل کرده است. به همین علت، همواره محل رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی بوده است.

تا پیش از تحولات گستردۀ پهلوی اول، منطقهٔ الاحواز دارای ساختار اجتماعی-قبیله‌ای بود و قبایل عرب نقش کلیدی در مدیریت منطقه داشتند. شیخ خزعل با اتکا به نفوذ در میان قبایل عرب، توانست «حکومت ملی» برقرار سازد که دارای  استقلال و حاکمیت سیاسی خود بود.

با روی کار آمدن دولت پهلوی اول، پروژهٔ تمرکز قدرت و حاکمیت یکپارچه برای ایجاد دولت جعلی ایران، کلید خورد. سیاست رضاشاه در «ایجاد ارتش مدرن» و «سرکوب کانون‌های قدرت ملل غیرفارس» باعث شد بسیاری از خان‌ها، رؤسای قبایل و حکومت‌های ‌مستقل و نیمە مستقل منطقه‌ای هدف قرار گیرند. از سوی دیگر، تلاش برای تغییر نام‌های غیرفارسی، ممنوعیت استفاده از زبان‌های غیرفارسی در مدرسه‌ها و ادارات دولتی و همچنین دخالت در امور داخلی این مناطق، زمینه‌های نارضایتی را گسترش داد.

چگونگی برآمدن شیخ خزعل به‌عنوان رهبر الاحواز

شیخ خزعل از رهبران قدرتمند قبایل عرب بود که با هوشیاری سیاسی و برقراری ارتباطات مؤثر با قدرت‌های داخلی و خارجی، نفوذ بالایی به دست آورد. این نفوذ، پس از سقوط قاجار، فرصت مناسبی در اختیار او قرار داد تا در منطقهٔ الاحواز حکومتی مستقل تشکیل دهد. وی تلاش کرد از طریق مذاکره با بریتانیا و همچنین ایجاد همبستگی میان قبایل عرب، توازن قدرتی در برابر اشغالگر ایرانی ایجاد کند.

شیخ خزعل، ضمن تأکید بر حفظ هویت و زبان عربی، کوشید موقعیت راهبردی و منابع نفتی منطقه را ابزاری برای مذاکره با حکومتهای منطقە سازد. اما هنگامی کە اعلام کرد که کشور مستقل با نام «الاحواز» (یا عربستان) تأسیس کردە است. این اقدامات و اظهارات، به‌ویژه پس از قدرت‌گرفتن رضا شاه، مغایر با سیاست تمرکزگرایانۀ و اشغالگری ایرانی تلقی شد.

رضا شاه که از ابتدای قدرت خود در پی سرکوب هرگونه استقلال و حق تعین سرنوشت ملل غیرفارس در  منطقه‌ای بود، نهایتاً در سال ۱۳۰۹ با بسیج نیروهای نظامی و به‌کارگیری فشارهای سیاسی، شیخ خزعل را بازداشت و به تهران تبعید کرد. بازداشت شیخ خزعل و برکناری او از قدرت، عملاً پایان دوره‌ای از استقلال و مقاومت سیاسی در الاحواز بود.
هرچند روایات رسمی از «تمرّد و اغتشاش» در برابر دولت مرکزی سخن می‌گفت، اما بسیاری از تاریخ‌نگاران مستقل و مردمان منطقە، این اقدام را پایان یک تلاش سیاسی برای حفظ هویت و تأمین منافع  ملت عرب الاحواز در منطقه می‌دانند. اسناد آن دوره همچنین نشان می‌دهد که منافع نفتی و توافق‌های پنهان با قدرت‌های استعماری نظیر بریتانیا نیز در تصمیم رژیم اشغالگر ایرانی تأثیرگذار بوده است.

پیامدها و تأثیرات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی قیام شیخ خزعل:

با سرکوب نهایی شیخ خزعل، نفوذ قبایل عرب در مدیریت امور منطقه به‌طرز محسوسی کاهش یافت. دولت پهلوی با تحمیل ساختارهای اداری و نظامی ، مدیریت منطقه را به دست کارگزاران مرکزگرا سپرد و به این ترتیب، شکاف میان دولت اشغالگر ایرانی و جامعهٔ الاحواز عمیق‌تر شد.

یکی از اهداف اصلی حکومت پهلوی، «ملت‌سازی بر پایهٔ هویت فارسی» بود. در نتیجه، زبان عربی، نام‌ها و مناسک فرهنگی عربی با محدودیت‌های شدید مواجه شد. مدارس به زبان فارسی اداره می‌شدند و استفاده از نام «عربستان» برای منطقه قدغن شد. این فرایند، تأثیری عمیق بر نسل‌های بعدی عرب منطقه بر جای گذاشت و احساس نارضایتی را به‌مثابه میراثی تاریخی در ذهن بسیاری از ساکنان باقی نهاد.

تأثیر بر شکل‌گیری جنبش‌های هویتی و ملی‌گرایی عرب:

سرکوب شیخ خزعل و پایان حکومت او از یک‌سو موجب تضعیف موقعیت سیاسی عرب‌ها شد، اما از سوی دیگر تبدیل به نمادی برای مقاومت و مبارزه در ذهن مردم عرب منطقه شد. خاطرهٔ شیخ خزعل در روایت‌های ملت الاحواز  به‌عنوان رهبری که برای حفظ هویت و حقوق ملت عرب مبارزه کرد، باقی مانده است. این موضوع در دهه‌های بعد، به شکل‌گیری جریان‌های مختلف هویتی و سیاسی انجامید که در برهه‌هایی از تاریخ، مطالبات فرهنگی، زبانی ، حق تعین سرنوشت، خودمختاری، استقلال و حاکمیت سیاسی  را مطرح کردند.

نقش قدرت‌های خارجی و نفت:

نباید از نظر دور داشت که انگیزه‌های قدرت‌های خارجی نظیر بریتانیا در این ماجرا تأثیرگذار بود. بریتانیا که در پی تضمین منافع نفتی خود در الاحواز بود، همواره به‌نوعی در تحولات منطقه مداخله می‌کرد. در دوره‌هایی، حمایت ضمنی از شیخ خزعل یا دست‌کم تعامل با او را در دستور کار داشت؛ اما با تحکیم قدرت رضا شاه و نیز انعقاد قراردادهای نفتی مطلوب بریتانیا، شیوۀ تعامل لندن با مسائل منطقه تغییر کرد و در نهایت، زمینه برای سرکوب شیخ خزعل فراهم‌تر شد.

  1. قیام شیخ خزعل به‌عنوان تجربهٔ نخستینِ مقاومت مدرن منطقه‌ای
    قیام شیخ خزعل در الاحواز را می‌توان یکی از نخستین نمونه‌های برجسته مقاومت در برابر اشغالگری و تمرکزگرایی حاکمیت ایران دانست که در عصر پهلوی اتفاق افتاد. او با استفاده از نفوذ سنتی در میان قبایل عرب، توانست برای چند سال استقلال الاحواز را حفظ و به‌عنوان نیرویی مخالف در برابر اشغالگر ایرانی قد علم کند.
  2. سرکوب قیام و پیامدهای هویتی آن
    هرچند سرکوب نظامی و سیاسی قیام باعث شد که اشغالگر ایرانی،حکومتش تثبیت شود، اما این رویداد برای ملت عرب در الاحواز پیامدهای مهمی به همراه داشت: محدود شدن کاربرد زبان عربی و تضعیف هویت فرهنگی. با این حال، در حافظهٔ جمعی ملت عرب منطقه، شیخ خزعل به‌ صورت یک نماد تاریخی مقاومت باقی ماند.
  3. تقویت سیاست مرکزگرایانۀ پهلوی
    دولت اشغالگر پهلوی، پس از سرکوب شیخ خزعل، موفق شد پایه‌های قدرت خود را مستحکم سازد و در مناطق دیگر ملل غیرفارس نیز رویکرد مشابهی را اعمال کند. این سیاست، در جهت ایجاد ساختار اداری متمرکز، سبب بروز واکنش‌های منفی در مناطق غیرفارس‌ شد و زمینهٔ برخی تنش‌ها و شورش‌های ملی-هویتی را در دهه‌های بعد فراهم کرد.
  4. نقش انگلستان در تحولات داخلی ایران جعلی و تازە تاسیس شدە
    بررسی اسناد و شواهد تاریخی نشان می‌دهد که بریتانیا در مقاطع مختلف، رویکردی دوگانه نسبت به مسألۀ شیخ خزعل اتخاذ کرده است: در ابتدا برای حفظ منافع نفتی، تاحدی از شیخ خزعل حمایت می‌کرد و سپس، با تثبیت جایگاه رضا شاه و انعقاد قراردادهای مطلوب، از حمایت خود کاست. این چرخش، نشانگر چگونگی تأثیر قدرت‌های خارجی بر تحولات ایران و تعیین سرنوشت حکومت‌های منطقه‌، چون حکومت شیخ خزعل است.”دسترسی بیشتر به اسناد وزارت خارجه بریتانیا می‌تواند نقش واقعی این قدرت استعماری را در ماجرای شیخ خزعل شفاف‌تر کند.”

قیام شیخ خزعل در الاحواز را می‌توان یکی از فرازهای مهم تاریخ سیاسی-اجتماعی در دوره اشغالگری پهلوی دانست که بر محور تقابل میان اشغالگری رضا شاه و تلاش برای حفظ استقلال ملی و هویت عربی شکل گرفت. این قیام، در سایۀ منافع نفتی و مداخلۀ ضمنی قدرت‌های خارجی، الگوی پیچیده‌ای از تعامل قدرت را نشان می‌دهد که سرانجام، با سرکوب نظامی و برکناری شیخ خزعل از قدرت به پایان رسید. بااین‌حال، خاطرهٔ این رویداد در حافظۀ تاریخی مردم منطقه ماندگار شد و بعدها الهام‌بخش جنبش‌ها و تلاش‌های مختلف هویتی در الاحواز گردید. هویت عربی در الاحواز، گرچه زیر فشار سیاست‌های یکسان‌ساز زمان پهلوی دچار ضربات سهمگینی شد، اما ریشه‌های خود را حفظ کرد و در دوره‌های بعد نیز به اشکال مختلف ابراز وجود نمود. بر این اساس، مطالعه و بازخوانی این قطعه از تاریخ برای فهم روند شکل‌گیری ملت-دولت اشغالگر ایرانی و نیز شناخت جنبش‌های هویتی و اعتراض‌های منطقه‌ای، اهمیت بسزایی دارد.

ملت عرب الاحوازی و سرزمین عربستان تحت اشغال ایران

سرزمین الاحواز (عربستان، احواز) به‌عنوان منطقه‌ای استراتژیک در ساحل خلیج ، از گذشته به دلیل وجود رودخانه‌های پرآب کارون، کرخه و … و همچنین میادین عظیم نفت و گاز، همواره مورد توجه قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بوده است. ملت عرب الاحوازی، که پیوندهای فرهنگی و زبانی عمیقی با جهان عرب دارند، قرن‌ها در این منطقه ساکن بوده و در دوره قاجار و پیش از آن، از نوعی استقلال و خودمختاری برخوردار بودند؛ حکمرانی خاندان کعب به رهبری شیخ خزعل نمونه‌ای بارز از این حکومت‌های  عربی بود.

اشغال توسط پهلوی و آغاز دوران سیاه

در ۲۰ آوریل ۱۹۲۵ میلادی (برابر با اواخر حکومت قاجار و آغاز پهلوی)، نیروهای نظامی رضاخان با زمینه‌چینی بریتانیا به سرزمین الاحواز یورش بردند و حکومت مستقل شیخ خزعل را سرنگون کردند. از همان زمان ملت عرب الاحواز وارد دوران سیاهی از استبداد و سرکوب شد. اشغال نظامی، آغازگر سیاست یکسان‌سازی اجباری و سرکوب زبان و فرهنگ عربی شد. عرب‌های بومی که خود را صاحب اصلی این سرزمین می‌دانستند، از مواهب طبیعی و ثروت نفتی منطقه محروم ماندند و منابع حاصل از نفت و گاز به مرکز اشغالگر (تهران) سرازیر شد؛ درحالی‌که مردم عرب الاحواز در فقر و محرومیت به‌سر می‌بردند.

پس از اشغال،  الاحواز نخستین‌بار شاهد انقلاب کارکنان قصر شیخ خزعل معروف به «ثورة الغلمان» بود. اما به دلیل عدم پشتیبانی همه‌جانبه سایر قبایل و نقش جاسوسان حکومتی، این انقلاب سرکوب شد. طی دهه‌های بعد، چندین جنبش و انقلاب دیگر با ساختارهای قبیله‌ای در نقاط گوناگون الاحواز رخ داد که به دلیل نبود ساختار سیاسی فراگیر و ضعف هماهنگی میان قبایل و همچنین نفوذ عوامل امنیتی رژیم پهلوی، همگی با شکست مواجه شدند.

شکل‌گیری احزاب و جنبش‌های سیاسی پیش از انقلاب ۱۳۵۷

بعد از ناکامی قیام‌ها، ملت عرب الاحواز برای بازپس‌گیری حقوق خود به تاسیس احزاب سیاسی روی آوردند:

  1. حزب سعادت (۱۹۴۶ میلادی): با هدف احقاق حقوق سیاسی و فرهنگی ملت عرب شکل گرفت؛ اما سرکوب و خفقان شدید پهلوی باعث شد ساواک بنیان‌گذاران این حزب را دستگیر و به جوخه‌های اعدام بسپارد.
  2. جبهه تحریر عربستان (۱۹۵۶ میلادی): گروهی از روشنفکران عرب از جمله محیی آل ناصر، دهراب شمیل و عیسی نصاری این تشکل را با ایجاد یک کمیته فرعی به نام «اللجنة القومیه العلیا» بنیان نهادند. آنان تلاش کردند از طریق اتحادیه عرب و دیگر کشورهای عربی، مسئله امارت عربستان (الاحواز) را پیگیری کنند. اما نفوذ عناصر امنیتی رژیم پهلوی موجب دستگیری رهبران و اعدام سه تن از فعالان اصلی در سال ۱۹۶۴ میلادی (۱۳۴۳ شمسی) شد.

با مرور زمان و گسترش سطح آگاهی سیاسی در میان مردم عرب الاحواز، احزاب دیگری با رویکردهای ملی و چپ پا به عرصه گذاشتند که در افزایش سطح آگاهی ملی مردم، نقش بسزایی ایفا کردند.

انقلاب ۱۳۵۷ و تداوم سرکوب

با سقوط پهلوی و پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ در ایران جعلی، ملت عرب الاحوازی امیدوار بودند که به حقوق فرهنگی و سیاسی خود دست یابند. اما این امید چندان دوام نیاورد. اعتراضات مردمی که در سال‌های نخست انقلاب در محمره و اهواز شکل گرفت، با کشتار خونین و سرکوب گسترده مواجه شد. سپس جنگ دو رژیم ایران و عراق (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷) منطقه را به میدان اصلی نبرد تبدیل کرد و ویرانی عظیمی را به بار آورد. بسیاری از عرب‌های این منطقە مجبور به ترک دیار خود شدند و ساختار اجتماعی و اقتصادی منطقه بیش از پیش دچار آسیب شد.

دهه‌های پایانی قرن بیستم و اوج‌گیری اعتراضات

از دهه ۱۳۷۰ خورشیدی (۱۹۹۰ میلادی) به بعد، گروه‌ها و جنبش‌های متعددی با گرایش‌های مسالمت‌آمیز یا رادیکال شکل گرفتند. برخی از شناخته‌شده‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  • حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز (ASMLA): خواهان استقلال کامل سرزمین الاحواز است. جمهوری اسلامی ایران این گروه را به اقدامات تروریستی متهم می‌کند.
  • جبهه دمکراتیک مردمی الاحواز: به دنبال استقلال و تاسیس دولت الاحواز و  دفاع از حقوق فرهنگی و انسانی عرب‌ها در چارچوب استقلال کامل است.
  • جبهه العربیه لتحریر الأحواز، الجبهه الدیمقراطیه الشعبیه لشعب العربی الأحوازی، حرکه تحریر الوطنی الأحوازی و حزب التضامن الأحوازی: اغلب در خارج از الاحواز فعالیت دارند و با داشتن رسانه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی، نقش برجسته‌ای در آگاهی‌بخشی و تهییج مردم علیه حکومت ایفا کرده‌اند.

در این میان، اعتراضات گسترده‌ای در سال‌های ۱۳۸۴، ۱۳۹۰ و در فاصله ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰ شکل گرفت. یکی از مهم‌ترین نقاط عطف، انتفاضه ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ بود که در نتیجهٔ انتشار نامه‌های محرمانه مبنی بر تغییر بافت جمعیتی منطقه و افزایش تبعیض اقتصادی و فرهنگی شعله‌ور شد. این انتفاضه حاصل تلاش و فعالیت تمام احزاب، تشکل‌ها و شخصیت‌های مستقل داخل و خارج الاحواز بود و توانست آگاهی سیاسی و ملی ملت عرب را به‌شدت افزایش دهد. نیروهای حکومتی در برابر این اعتراضات واکنش‌های شدیدی نشان دادند؛ بازداشت‌های وسیع، شکنجه، صدور احکام سنگین و حتی اعدام شماری از فعالان عرب، از پیامدهای این سرکوب بود.

نقش رسانه‌ها و جنبش‌های جدید

با ورود اینترنت و ماهواره به میان مردم عرب الاحواز در دو دهه اخیر، انحصار رسانه‌ای فارس شکست و آگاهی ملی و مذهبی در میان مردم به شکل چشمگیری گسترش یافت. از یک سو، احزاب با رویکرد ملی‌گرایانه عربی بر ضد شوونیسم فارس مبارزه می‌کنند و از سوی دیگر، گروه‌هایی با ایدئولوژی دینی شکل گرفته‌اند که گفتمان صفوی را نقد می‌کنند. این تنوع گفتمانی موجب شده است که مبارزات ملت عرب الاحواز در قالب‌های مختلف «مبارزه نرم» و «مبارزه سخت» همزمان پیش برود. برای نمونه:

  • التیار الوطنی العربی الدیمقراطی فی الاحواز در حوزه مبارزه نرم و تئوریک فعالیت می‌کند.
  • جنبش النضال العربی لتحریر الاحواز در عرصه مبارزه سخت و هدف قرار دادن مراکز دولتی و اقتصادی حضور دارد.

این گوناگونی رویکردها، فضای تازه‌ای برای نیروهای عرب الاحواز ایجاد کرده و عرصه را برای حکومت جعلی ایران در اداره منطقه دشوارتر ساخته است.

چالش‌های زیست‌محیطی و آبی

از دیگر مسائل حاد سرزمین الاحواز، پروژه‌های سدسازی گسترده روی رودخانه‌های کارون، کرخه و جراحی است که آب را به سایر مناطق منتقل می‌کند. این اقدامات، علاوه بر خشک‌شدن تالاب‌ها، پدیده ریزگرد و کم‌آبی را به شکل نگران‌کننده‌ای تشدید کرده‌اند. عرب‌های الاحواز اعتقاد دارند که دولت اشغالگر عامدانه آب را از سرزمین آنان منحرف می‌کند و هیچ سرمایه‌گذاری عادلانه‌ای در توسعه منطقه صورت نمی‌گیرد. این تبعیض ساختاری که در محیط‌زیست نیز نمود یافته، بر عمق نارضایتی و اعتراضات مردمی افزوده است.

امروز ملت عرب الاحواز، با جمعیتی قابل توجه در شهرهایی چون احواز، محمره ، عبادان ، معشور، فلاحیه و دیگر نقاط منطقه ساکن است. آنان از طیف‌های مختلف سیاسی و ایدئولوژیک تشکیل می‌شوند؛ از جریان‌هایی که به دنبال فدرالیسم یا خودمختاری در چارچوب ایران هستند، تا احزابی که استقلال کامل سرزمین الاحواز را مطالبه می‌کنند. ثروت عظیم نفت و گاز منطقه همواره انگیزه دولت اشغالگر برای کنترل شدید نظامی و امنیتی را افزایش داده و موجب سرکوب بیشتر مردم عرب شده است.

با توجه به تعمیق تبعیض‌ها، ادامه سیاست‌های یکسان‌سازی و فشار امنیتی، و نیز آگاهی رو به رشد ملت عرب الاحواز از طریق رسانه‌های اینترنتی و ماهواره‌ای، انتظار می‌رود اعتراضات و مطالبات مردم عرب گسترش یابد. گروه‌های مختلف سیاسی ـ چه مسالمت‌آمیز و چه رادیکال ـ همچنان در پی دستیابی به خواسته‌های ملی خود خواهند بود. اگر دولت اشغالگر به تغییر رویکرد و سرمایه‌گذاری عادلانه در منطقه تن ندهد، شاهد تشدید مبارزات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی نظامی خواهیم بود. آینده این منطقه به چگونگی واکنش حکومت جعلی ایران به نیازها و مطالبات به‌حق ملت عرب الاحواز گره خورده است.

توضیح: این مقالە پژوهشی، بخشی است از کتاب  Voice of Resistance  نوشتە آشتیاکو پورکریم

Comments

comments

پاسخی بگذارید